[ ]
 
 
مقاله ایندی پندنت در باره زیارت اربعین حسینی

مقاله ایندی پندنت در باره زیارت اربعین حسینی


ایندی پندنت در مقاله ای تحت عنوان : ” بزرگترین حرکت زائرانه‌ی جهان در جریان است اما شما هرگز چیزی از آن نشنیده‌اید!” به زیارت اربعین حسینی و پیاده روی ملیونها زائر به سوی کربلای معلی پرداخته است. در این مقاله به شرح و چرایی این پیاده روی عظیم پرداخته شده است و گوشه هایی از این شور حسینی در این مقاله به اطلاع مردم رسانده شده است . مراسم اربعین در این مقاله یک مراسم منحصر به فرد در مقایسه با تجمع های مختلف در سراسر دنیا معرفی شده است و جمعیت زائران را پنج برابر زائران حج میخواند. در ادامه این مقاله به ویژگی های خاص زیارت اربعین حسینی از جمله برگزاری آن در موقعیت های خطرناک و تهدیدات مختلف، شرکت کردن سایر ادیان و مذاهب در آن و همچنین نحوه میزبانی بی مانندی از شرکت کننده گان در این مراسم پرداخته شده است.
 
اربعين امام حسين
 
جهت مشاهده متن ترجمه مقاله ايندي پندنت به ادامه مطلب مراجعه فرماييد . . .
 
 
موضوعات مرتبط: مذهبي
دوشنبه 1393/09/17 ساعت : 21:24 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
دانلودنرم افزار

دانلودنرم افزار 17000 پرسش و پاسخ در رابطه با وهابیت


مشخصات نرم افزار:

17000 پرسش و پاسخ در رابطه با وهابیت بصورت گروه بندی شده و رایگان با ذکر حدیث و مأخذ از کتب اهل سنت این نرم افزار به زبان عربی می باشد.




Format: e-book

Size:16mb

منبع: موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر

موضوعات مرتبط: مذهبي
جمعه 1393/08/23 ساعت : 11:7 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
پاسخ به شبهاتی که دشمنان اهل بیت ( ع) به واقعه عاشورا میگیرند
در مورد بی آبی، وضعیت بیابانی و عطش حسین و یارانش:همان طور که می دانید جنگی که در روز عاشورا رخ داده در نزدیکی رود فرات بوده. در هیچ کجای کره زمین نمی توانید سرزمینی در کنار یک رود را بیابید که صحرا و بیابان بی آب و علف باشد، مگر رودی که از میان کوهستان می گذرد.

همه در درازای تحصیلمان خوانده ایم که در کنار رودخانه ها جلگه و زمین های حاصل خیز به وجود می آید. واقعیت این است که اطراف فرات را نیز مانند سایر رودخانه ها، جلگه ها و زمین های حاصل خیز تشکیل می دهد و کربلا نیز سرزمینی سرسبز است. از آن گذشته در چنین مناطقی به دلیل نزدیکی به رودخانه بستر زیرین زمین را سفره های پهناور آبی تشکیل می دهد و دست رسی به آب آسان تر از آن چیزی است که به ذهن می رسد. تنها با کندن 4 یا 5 متر از زمین می توان به آب رسید. در منطقه اهواز یکی از مشکلات ساخت و ساز همین سفره های زیرزمینی است که کاملاً زیر شهر را فرا گرفته اند. 72 نفر نتوانسته اند یک گودال 4 متری حفر کنند؟



پاسخ: کربلا در نزدیکی رود فرات نیست بلکه به طور مستقیم حدود پانزده کیلومتر با هم فاصله دارند، بله نهر کوچکی از فرات منشعب است که از نزدیکی های آن جا می گذرد و به آن نهر علقمه می گویند و چون این نهر از رود فرات جدا می شود گاهی مجازاً به آن فرات هم گفته می شود. بنابر برخی از نقل ها اصحاب امام تا شب عاشورا از آن نهر آب می گرفتند حتی برخی از آن آب غسل نمودند، اما در روز عاشورا محاصره تنگ تر و سخت گیری ها بیشتر شد بر این اساس بعد از شب عاشورا هیچ آبی نبود در این صورت اگر آب نباشد، یعنی برای هیچ کس آب نیست بچه یا بزرگ.

بر فرض پذیرش این که آب در حد چهار یا پنج متر عمق زمین وجود داشته باشد ، شما صورتی را فرض کنید که تعداد محدودی با خانواده در محاصره شدید و سخت دشمن باشند، دشمنی که از گرفتن آب از نهر جلوگیری می کند طبعاً از حفر چاه نیز به طور جدی تر ممانعت خواهد نمود، علاوه بر این که زمین کربلا ماسه زار است و کندن آن بسیار سخت و هرچه از آن حفر کنید دوباره پر می شود و این کار بسیار مشکل است.

در عین حال با هر زحمتی هم که بود اصحاب امام (ع) چاه کندند هم چنان که ابن زیاد در نامه اش به عمر سعد به آن اشاره می کند و می گوید: اما بعد، به من خبر رسید که حسین و بچه هایش آب می خورند و چاه حفر نمودند ... زمانی که نامه ام به تو رسید تا می توانی آنها را از کندن چاه ممانعت کن و بر آنها سخت بگیر و اجازه نده که از آب فرات قطره ای بنوشند ... . [1]


منبع : اسلام کوئست


برای مشاهده پاسخ به دیگر شبهات به ادامه مطلب تشریف ببرید . . .

موضوعات مرتبط: مذهبي
پنجشنبه 1393/08/22 ساعت : 23:28 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
الرادودسیدمهدی الشبری "اصدار انا خادم"

لطمیه اناخادم للتحمیل اضغط

لطمیه ابن الزهرا(ع) للتحمیل اضغط

لطمیه عباس للتحمیل اضغط

لطمیه مسلم وعباس (ع)للتحمیل اضغط

لطمیه وداع الحسین (ع)للتحمیل اضغط

لطمیه یارقیه  للتحمیل اضغط

لطمیه یاهله ابانصاری للتحمیل اضغظ

موضوعات مرتبط: مذهبي
برچسب‌ها: محرم
پنجشنبه 1393/08/08 ساعت : 23:57 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
ملا باسم الکربلایی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلي وسلم على محمد وآل محمد و عجل فرجهم

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته ..

تحمیل  مقاطع صوتیه جمیله من الرادود الحسینی " ملا باسم الکربلایی "




دانلود چند نوحه زیبا از مداح اهل بیت " ملا باسم الکربلایی "


عنوان المقطع الصوتی التحمیل
ابـــا الـفضل
صوت الحــــسین
مجـــــانینک
یغادر کل ملک


منبع : نور الحسین (ع)

موضوعات مرتبط: مذهبي
جمعه 1391/12/04 ساعت : 14:2 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
احتجاج امام على (ع ) با ابوبكر

احتجاج امام على (ع ) با ابوبكر

حضرت امام صادق (عليه السلام ) از پدرانش روايت مى كند، چون ابوبكر پايه هاى خلافت خود را محكم يافت جهت عذر آوردن نزد امام عى (عليه السلام ) مى رود و به حضرت مى گويد: يا اباالحسن (عليه السلام ) به خدا سوگند ميل و رغبتى به خلافت نداشتم و خود را از ديگران به اين مقام سزاوارتر نمى دانم .


امام على (عليه السلام ): اگر مساءله چنين است پس چه چيز تو را به اين كار وادار كرد؟

ابوبكر عرض كرد: از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: خداوند امت مرا به گمراهى جمع نمى كند، چون جماعت مردم را ديدم و مخالفانى مشاهده نكردم اين مقام را پذيرفتم .

امام على (عليه السلام ): آيا من و گروهى چون سلمان ، عمار، ابوذر و... كه از بيعت با تو امتناع ورزيدند، افرادى از اين امت بودند يا نه ؟

ابوبكر: آرى شما و همه ايشان از امت بوديد.

امام على (عليه السلام ): در اين صورت حديث پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با مخالفت اين گروه را، براى خود دليل خلافت محسوب مى كنى ؟

ابوبكر: من تا خاتمه كار خلافت ، از مخالفت ايشان بى اطلاع بودم و چون مطلع شدم ترسيدم با كنار كشيدنم ، مردم از دين برگردند.

امام على (عليه السلام ): بگو چه خصوصياتى را خليفه بايد داشته باشد؟

ابوبكر: خيرخواهى و وفا و عدم چاپلوسى و نيك سيرتى و عدالت خواهى و عالم بودن به كتاب و فصل الخطاب و داشتن زهد و دفاع از مظلومين .

امام على (عليه السلام ): تو را به خدا: اين صفاتى را كه گفتى ، آيا در وجود خود مى يابى يا در وجود من ؟

ابوبكر: در وجود تو يا اباالحسن (عليه السلام ).

امام على (عليه السلام ): تو را به خدا: آيا دعوت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را، نخست من اجابت كردم يا تو؟

ابوبكر: البته تو.

امام على (عليه السلام ): آيا سوره برائت را در موسم حج به مشركان من ابلاغ كردم يا تو؟

ابوبكر: بلى ؛ تو قرائت كردى .

امام على (عليه السلام ): آيا در موقع هجرت حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم من جان خود را سپر آن حضرت قرار دادم يا تو؟

ابوبكر: الحق كه تو بودى .

امام على (عليه السلام ): آيا در روز غدير من مولاى تو و همه مسلمانان شدم يا تو؟

ابوبكر: بلكه ، تو.

امام على (عليه السلام ): آيا در آيه زكات ، ولايتى كه بر ولايت خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هم رديف آمده مربوط به تو است يا من ؟

ابوبكر: مربوط به تو است .

امام على (عليه السلام ): آيا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى مباهله مشركين نصارا با اهل و فرزندان من به سوى آنها خارج شد يا با تو و فرزندانت ؟

ابوبكر: نه با شما و فرزندانت خارج شد.

امام على (عليه السلام ): آيا آيه تطهير درباره من و اهل بيتم نازل شده يا درباره تو و اهل بيت تو؟

ابوبكر: يقينا براى تو و اهل بيت تو نازل شد.

امام على (عليه السلام ): آيا در زير كساء من و همسرم و فرزندانم به دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مشمول واقع شديم يا تو؟

ابوبكر: بلى تو و اهل و فرزندانت بودند.

امام على (عليه السلام ): آيا منم صاحب آيه يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شرده مستطيرا يا تو هستى ؟

ابوبكر: البته تويى .

امام على (عليه السلام ) آيا تو بودى آنكه آفتاب براى او برگشت تا او نماز خود را خواند سپس آفتاب غروب كرد يا من بودم ؟

ابوبكر: تو بودى .

امام على (عليه السلام ): آيا تو بودى آنكه در روز احد از جانب آسمان او را چنين خطاب كردند. لا سيف الا ذوالفقار لا فتى الا على يا من بودم ؟

ابوبكر: البته تو بودى ...

امام على (عليه السلام ): آيا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را به سوى طايفه جن ماءموريت داد و او ماءموريت را پذيرفت تو بودى يا من ؟

ابوبكر: يا على تو بودى .

امام على (عليه السلام ): آيا منم كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به علم قضا و فصل الخطاب دلالت كرد و فرمود: على اقضاكم يا تويى ؟

ابوبكر: تو بودى

امام على (عليه السلام ): آيا تو بودى آن كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حق او به فاطمه عليهاالسلام فرمود: تو با كسى ازدواج كردى كه از حيث ايمان و اسلام بر همه مقدم است يا من بودم ؟

ابوبكر: آن شخص تو بودى .

امام على (عليه السلام ): آيا تو بودى در روز بدر كه ملك هاى هفت آسمان به او سلام دادند، يا من بودم ؟

ابوبكر: البته تو بودى ...

امام على (عليه السلام ) از مناقب خويش مى گفت و ابوبكر آن را تصديق مى كرد. آنگاه امام به او فرمود: پس چه چيز تو را از خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و دين خدا باز داشته و مقامى را كه اهليت آن را ندارى تصاحب كردى ؟

ابوبكر در اين حال به گريه افتاد و عرض كرد: راست فرمودى امروز را به من مهلت بده تا در اين مبارزه بينديشم .
آنگاه به سوى خانه خود مراجعه كرد. سحرگاه ابوبكر به خدمت امام على (عليه السلام ) آمد و گفت : يا اباالحسن دستت را باز كن تا با تو بيعت كنم و ماجراى خواب شب گذشته خود را كه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به او بى اعتنايى كرده و به او فرموده ، كه حق را به اهلش بازگرداند را براى حضرت تعريف كرد.


على (عليه السلام ) دست خود را گشود و ابوبكر با امام دست بيعت داد و آنگاه امام على (عليه السلام ) به او فرمود: اين واقعه را براى مردم در مسجد بازگو كنند.

ابوبكر به سوى مسجد روان شد، لكن در راه عمر با او برخورد كرد و چون ماجرا را شنيد او را از اين عمل بازداشت .

منبع : مرکز تحقیقات اسلامی واشینگتن

موضوعات مرتبط: مذهبي
پنجشنبه 1391/11/05 ساعت : 14:4 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
استقبال از ضریح جدید ابا عبدالله الحسین (ع)

لبیــک یا حســین ( ع)

استقبال مردم شهر ویس از ضریح مطهر امام حسین (ع)

مردم شهر ویس بار دیگر در عمل ثابت کردن که عاشق واقعی اهل بیت پیامبر اسلام هستند و با شور و شوق از ضریح امام حسین (ع) استقبال کردند .



مردم شهر از روزها قبل با نسب ایستگاه های صلواتی و محیا کردن سه راهی شهدای ویس ، به نحو احسنت از صبح روز پنجشنبه 16/ 9 / 91 به استقبال ضریح ابا عبدالله الحسین (ع) چشم انتظار نشستند . و همه مردم بعد از نماز مغرب و عشاء و از ساعت 7 بعد از ظهر اقدام به تجمع و سینه زنی و عزاداری پرداختند و با دلی مملو از عشق به حسین بی تابی ضریح پاکش را میکردند که جا دارد از خادمان اهل بیت موکب شباب القاسم ویس تشکر ویژه کرد که زحمت زیادی در این مراسم کشیدند .


مراسم سینه زنی و مداحی به مدت 5 ساعت به صورت مستمر و پر شور تا ساعت 2 بامداد به عزاداری پرداختند و همچنان منتظر  و چشم به راه بودند . تا اینکه در ساعت 4 بامداد خبر ورود ضریح مطهر به گوش همگان رسید و مردم به استقبال ضریح از ابتدای ورودی شهر ویس از سمت ملاثانی شتافتند و عاشقانه دور ضریح مبارک را گرفتند و میگریستند .

بخاطر ازدحام جمعیت پرشور باعث شد ضریح مطهر مسیر نیروگاه تا سه راهی شهر ویس که در حدود یک کیلومتر میباشد را با مدت 2 ساعت طی کند و در ساعت 6 بامداد ضریح به سه راهی شهر که محل تجمع عموم مردم بود ایستاد و بلاخره لحظه موعود فرا رسید و مردم شهر زن و مرد ، پیر و جوان موفق شدند ضریح را از نزدیک ببینند و زیارت کنند و از امام حسین (ع) طلب حاجت کردند و 
بار دیگر با امام حسین (ع) تجدید بیعت کردند . و با تقدیم قربانی و اسپند دود کردند و با شاخه هایی از گل و فریاد لبیک یا حسین ضریح را در اغوش گرفتند .


نکته قابل توجه این است که جوانان پرشور و عاشق به کرات از حرکت ماشین حامل ضریح ممانعت کردند تا لحظات بیشتری در کنار ضریح باشند و مردم و شهر از وجود ضریح تبرک بگیرند .

این عشق حسین است که باعث شد مردم شهر از ساعت 6 بعد از ظهر روز پنجشنبه تا 7 صبح روز جمعه در سرمای پاییزی چشم انتظار بایستند و عاشقانه منتظر معشوق خود باشند .

اللهم ارزقنا زیارت قبور هم فی الدنیا و شفاعتهم فی الاخره

ان شا الله
نظر یادت نره . . .

جمعه 1391/09/17 ساعت : 8:41 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
گزارش تصویری


گ
زارش تصویری از مراسم استقبال مردم شهر ویس از ضریح مطهر امام حسین (ع)


عکاس
: فواد سلامات




پذیرایی قهوه عربی از عزاداران



مراسم عزاداری و سینه زنی قبل از ورود ضریح




حضور پر شور بانوان در این مراسم





نمایی از ایستگاه صلواتی شباب القاسم (ع) ویس





قربانی دادن به برکت ورود ضریح به شهر




ایستگاه صلواتی پایگاه اویس قرنی


نظر یادت نره . . .

جمعه 1391/09/17 ساعت : 7:30 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
واقعة الغدیر

واقعة الغدیر

تعتبر واقعة غدير خمّ من أهمّ قضايا الامة الاسلامية  ؛ فهي الواقعة التي تحدد اتجاه مسير الأمة الاسلامية  و مستقبلها  ، بل و مستقبل  العالم وهي من  الأحداث التاريخية الهامة و المصيرية التي أدلى بها رسول الله ( ص ) في السنة الأخيرة من حياته المباركة ولأهمية هذا الموضوع تم انشاء هذا الموقع لتبيان أحداث هذه الواقعة   .


 " جبل الغدیر "

معنى كلمة الغدير :

 تعني كلمة الغدير في اللغة، مسيل ينزل منه الماء ، وكان غدير خم مكان يجتمع فيه ماء المطر و لذلك اشتهر بغدير خم.

موقع غدير خم الجغرافي :

يقع غدير خم بمسافة  3-4 كيلومترات تقريباً  شمال شرق من ميقات الجحفة، ويقع ميقات الجحفة في سهل منبسط شرق مدينة رابغ، ويبعد عن المدينة المنورة حوالي  183  كيلومتر في غرب شبه الجزيرة العربية ، والجحفة هي إحدى الخمس مواقيت للاحرام .

ما الذي حدث في غدير خم ؟

لما وصل رسول الله يوم الاثنين 18 من ذي الحجة من السنة العاشرة للهجرة  الى غدير خم، نزل اليه جبرائيل الأمين عن الله بقوله : « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس » 
سورة المائدة – الآية 67.
أمر الله رسوله أن يبلّغ الناس بما أنزل ، فأمر رسول الله أن يرد من تقدّم و يحبس من تأخّر عنهم .

فأمر اصحابه أن يهيئوا له مكان تحت الأشجار و يقطعوا الأشواك و يجمعوا الأحجار من تحتها. في ذاك الوقت، نودي الى فريضة الظهر فصلاها في تلك الحرارة الشديدة مع الجماعة الغفيرة التي كانت حاضرة .

ومن شدة الحرارة كان الناس يضعون رداءهم على رؤوسهم والبعض تحت أقدامهم من شدة الرمضاء . وليحموا الرسول من حرارة الشمس وضعوا ثوباً على شجرة سمرة كي يظللوه، فلمّا انصرف من صلاته، قام خطيباً بين الناس على أقتاب الأبل و أسمع الجميع كلامه وكان بعض الناس يكررون كلامه حتى يسمعه الجميع .

فبدأ بخطبة الناس، وهذه فقرة من خطبته المباركة
:

الحمد لله و نستعينه و نؤمن به، و نتوكل عليه، و نعوذ بالله من شرور أنفسنا، و من سيئات أعمالنا الذي لاهادي لمن ضل، و لامضل لمن هدى، و أشهد أن لا اله الا الله، و أن محمداً عبده و رسوله – أما بعد-:

أيها الناس قد نبّأني اللطيف الخبير وأنى أوشك أن أدعي فأجيب و إني مسؤول و أنتم مسؤلون فماذا أنتم قائلون ؟

قال الحاضرون: نشهد أنك قد بلّغت و نصحت و جهدت فجزاك الله خيراً.

ثم قال رسول الله: ألستم تشهدون أن لاإله إلا الله، وأن محمداً (ص) عبده و رسوله، وأن جنته حق و ناره حق و أن الموت حق و أن الساعة آتية لاريب فيها و أن الله يبعث من في القبور؟

قال: أللهم اشهد.

ثم أخذ الناس شهود على ما يقول ثم قال: أيها الناس ألا تسمعون؟

قالوا: نعم يا رسول الله .

قال: فأني فرط على الحوض، و أنتم واردون على الحوض، و إن عرضه ما بين صنعاء و بصرى فيه أقداح عدد النجوم من فضة فانظروا كيف تخلّفوني في الثقلين .

فنادى مناد: وما الثقلان يا رسول الله؟ .

قال الرسول:  الثقل الأكبر كتاب الله طرف بيد الله عز وجل وطرف بأيديكم فتمسكوا لاتضلوا، و الآخر الأصغر عترتي، و إن اللطيف الخبير نبأني انهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض فسألت ذلك لهما ربي، فلا تقدّموهما فتهلكوا، و لاتقصروا عنهما فتهلكوا

ثم أخذ بيد علي فرفعها حتى يراه الناس كلهم فسأل الرسول الحضور : أيها الناس ألست اولى بكم من أنفسكم؟ .

فأجابوا: نعم يا رسول الله .

فقال: إن الله مولاي و أنا مولى المؤمنين و أنا أولى بهم من أنفسهم .

ثم قال: " فمن كنت مولاه فعلي مولاه "  يقولها ثلاث مرات " فمن كنت مولاه فعلي مولاه "  " فمن كنت مولاه فعلي مولاه "  " فمن كنت مولاه فعلي مولاه "   ثم قال " اللهم وال من والاه وعاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله "

ثم خاطب الناس: يا أيها الناس، ألا فليبلّغ الشاهد الغائب .

ولمّا تفرّقوا حتى نزل جبرائيل بقوله من الله « اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الإسلام دينا » سورة المائدة – الآية 3  فلما نزلت هذه الآية قال النبى: الله أكبر على اكمال الدين و إتمام النعمة و رضي الرب برسالتي ولولاية علي من بعدي.

ثم طفق القوم يهنّئون أمير المؤمنين صلوات الله وسلامه عليه، وممن هنأه في مقدّم الصحابة: أبوبكر وعمر. وقال عمر: بخٍ بخٍ لك يابن أبي طالب أصبحت و أمسيت مولاي و مولى كل مؤمن و مؤمنة .

وفي هذا الوقت، حسان بن ثابت الذي كان من شعراء العرب، أذن من الرسول (ص) أن يقول في ما سمع من رسول الله (ص) في هذا الموقف حول الإمام علي (ع)، فقال الرسول الأكرم (ص): "قل على بركة الله"، فقام حسان وقال: "يا معشر المشيخة قريش أتبعها قولي بشهادة من رسول الله ماضية" ثم أنشد:
"يناديهم يوم الغدير نبيهم        بخم فاسمع بالرسول مناديا"


ولإثبات وقوع الحدث نورد من ذكرها  من ‏أئمّة المؤرِّخين :

البلاذري في أنساب الأشراف ،وابن قتيبة في المعارف والإمامة والسياسة ، والطبريّ في كتاب مفرد ، وابن زولاق الليثي المصري في تأليفه ، والخطيب ‏البغدادي في تاريخه ، وابن عبدالبَرّ في الاستيعاب ،والشهرستاني في الملل والنحل ، وابن عساكر في ‏تاريخه ، وياقوت الحَمَوي معجم الأدباء من الطبعة الأخيرة ، وابن الأثير في أُسد الغابة ، وابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة ، وابن خلّكان في تاريخه ، واليافعي في مرآة الجنان ، وابن الشيخ البَلَوي في ألف باء، وابن كثير الشامي في البداية والنهاية ، وابن خلدون في مقدّمة تاريخه ، وشمس الدين الذهبي في تذكرة الحفّاظ ، والنويري في نهاية الأَرَب في فنون الأَدَب ، وابن حجر العسقلاني في الإصابة وتهذيب التهذيب ، وابن الصبّاغ المالكي في‏ الفصول المهمّة ، والمقريزي في الخطط ، وجلال الدين السيوطي في غير واحد من كتبه ، والقرماني الدمشقي في أخبارالدول ، ونور الدين الحَلَبي في السيرة الحَلَبيّة ، وغيرهم .

و من ذكرها  من أئمّة الحديث :

إمام الشافعية أبو عبداللَّه محمد بن إدريس الشافعي كما في نهاية ابن الأثير ، وإمام الحنابلة أحمد بن حنبل في مسنده ومناقبه ، وابن ماجة في سننه ، والترمذي في صحيحه ، والنسائي في الخصائص ، وأبو يعلى ‏الموصلي في مسنده ، والبغوي في السنن ، والدولابي في الكنى‏ والأسماء ، والطحاوي في مشكل الآثار ،والحاكم في المستدرك ، وابن المغازلي الشافعي في‏ المناقب ، وابن مندة الأصبهاني بعدّة طرق في تأليفه ، والخطيب ‏الخوارزمي في المناقب ومقتل الإمام السبط عليه السلام ، والكنجي في كفاية الطالب ، ومحبّ الدين الطبريّ في الرياض ‏النضرة وذخائر العقبى‏ ، والحمّوئي في فرائد السمطين ، والهيثميّ في مجمع الزوائد ، والذهبي في التلخيص ، والجَزْري في أسنى المطالب ، وأبو العبّاس القسطلاني في المواهب ‏اللدنيّة ، والمتّقي الهندي في كنز العمّال ، والهَرَويّ القاري في المرقاة في شرح المشكاة ، وتاج الدين المناوي في‏ كنوز الحقائق في حديث خير الخلائق وفيض القدير ، والشيخ ‏القادري في الصراط السويّ في مناقب آل النبيّ ، وباكثير المكّي في وسيلة المآل في مناقب ‏الآل ، وأبو عبداللَّه الزرقاني المالكي في شرح المواهب ، وابن حمزة الدمشقي الحنفي في كتاب البيان والتعريف ، وغيرهم .

و من ذكرها من أئمّة التفسير :

 الطبريّ في تفسيره ،والثعلبي في تفسيره ، والواحدي في أسباب‏ النزول ، والقرطبي في تفسيره ، وأبو السعود في تفسيره ، والفخر الرازي في تفسيره الكبير ، وابن كثير الشامي في‏ تفسيره ، والنيسابوري  المتوفّى‏ في القرن الثامن في تفسيره ، وجلال الدين السيوطي ‏في تفسيره ، والخطيب الشربيني في تفسيره ، والآلوسي البغدادي في ‏تفسيره ، وغيرهم .


رواة الحديث :

نرى في النظرة الأولى أسامي أهل بيت رسول الله، ومنهم : الإمام علي (ع)، فاطمة الزهراء (ع)، الإمام الحسن (ع) و الإمام الحسين(ع)

ومن بعدها نرى 110 أشخاص من صحابة رسول الله و منهم أصحابه البارزين مثل:

1ـ ابوبكر بن ابي قحافه   2 ـ عمر بن ‌الخطاب   3ـ عثمان بن عفان       4 ـ عايشه بنت ابي‌بكر  

 5ـ سلمان فارسى           6 ـ ابوذر غفارى    7ـ عمار ياسر            8- زبير بن عوام   

9ـ عباس بن عبدالمطلب  10- ام سلمه         11- زيد بن ارقم   12- جابربن‌عبدالله انصارى

 13ـ ابوهريره                       14ـ عبدالله بن عمر بن الخطاب           و الخ.  .  . 

وقد کانوا کلهم من الحاضرين فی موقع الغدير و نقلوا حديث الغدير دون أي واسطة.

ثم من بين التابعين ، 83 شخص الذين نقلوا هذا الحديث و  نذكر من بينهم:

1ـ اصبغ بن نباته          2- سالم ‌ بن ‌عبدالله ‌بن ‌عمر بن الخطاب            3ـ سعيد بن جبير

4 ـ سليم  بن قيس          5- عمر بن عبدالعزيز(الخليفه الاموي)                  و الخ. . . 

و فی المرحلة التالية ، جمع كبير من علماء السنة كتبوا حديث الغدير في كتبهم .

و كثير من محدثين الشيعه نقلوا هذا الحديث في كتب مختلفة .
على أساس ما نقلنا ،  كثير من كبار أهل السنة و محدثيهم، بعد أن دقّقوا في طرق نقل هذا الحديث، إحتسبوه حديث حسن و كثير من العلماء حكموا أنه رواية صحيحة وحتى بعض من علماء السنة ذكروا بأنه من الاحاديث المتواترة لأنه قد نقل من طرق متعددة .

 و علماء الشيعة متفقون على تواتر هذا الحديث .

المصدر : واقعه الغدیر

موضوعات مرتبط: تاريخــي، مذهبي
برچسب‌ها: واقعه الغدیر
پنجشنبه 1391/08/11 ساعت : 14:2 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
سلفی ها چه کسانی هستند

سلفی ها چه کسانی هستند

دنیای امروز بخصوص جهان شیعه در حال حاضر با یكی از تهدیدات جدی در عرصه بین‌المللی مواجه است. این مشكل به واسطه ظهور جریان‌های تندرو عقیدتی بروز و ظهور پیدا كرده است.


از زمان شكل‌گیری جریان‌های تندرو با لباس "سلفی‌گری" در دنیای معاصر مدت زمان زیادی نمی‌گذرد اما وقوع برخی رویدادها و حمایت غرب از گروهی از مسلمانان كه نگاهی افراطی به اسلام دارند، رشد سلفی‌گری و به تبع آن جریان تكفیری‌ها را در پی داشته است.

يكي از عوامل مهم درگيري‌هاي خونين منطقه ، بحث تكفير شيعيان و مطرح كردن آن از سوي علما و روحانيون افراطي وهابي و سلفي است كه باعث قرباني شدن بسياري از شيعيان بي‌گناه در منطقه شده است.

متأسفانه به جاي برخورد مناسب و معقولانه با اين پديده و اعلام برائت از اقدامات خشن و سركوبگرايانه، در آذر ماه 1385 ، سي و هشت نفر از علماي سلفي عربستان سعودي در بيانيه‌اي ضمن ابراز تاسف از سقوط بغداد‌ آن را توطئه مشكوك صليبيون، روافض و صفوي‌ها دانستند و هدف از آن را حفاظت و حمايت از اشغالگران و تحديد نفوذ اهل سنت در منطقه ،ايجاد هلال شيعه و تجزيه عراق به سه منطقه كردي، شيعي و سني خواندند!

كاملاً مشخص بود كه در اين نوع تقسيم بندي "روافض" شامل شيعيان، "صفويان" همان ايرانيان و "اشغالگران" نيز سربازان صليبي هستند.

جالب اینجاست که اولین بار بنا به درخواست انگلیسی‌ها در سال 1904میلادی ، عبدالعزیز اول در عربستان توافق و حكم(سری) مبنی بر حق تجمع و تشكیل منطقه یهودی در سرزمین فلسطین را به نفع صهیونیست‌ها صادر كرده است.

سير تحول

سلفی‌ها روایات خود را مستقیماً از احمد بن حنبل( متولد 241)، احمد بن تیمیه(متولد 728)، ابن القیم الجوزیه(متولد 751) و محمد بن عبدالوهاب تمیمی نجدی( متولد1115) می گیرند. آنها تنها راه رستگاری را پیروی از سلف صالح (صحابه عصر پیامبر "ص") می دانند و بدین عات "سلفی" نامیده شده اند.
سلفیه بعد از "محمد بن عبدالوهاب" به صورت یك شكل و ساختار سیاسی در آمد و هم پیمانی وی با "محمد بن سعود" پایگذار حاكمیت آل سعود در عربستان به این روند تسریع بخشید.

اكنون پیوند میان علما و حاكمان سعودی گرچه دچار تغییر و تحول شده و شیوخ وهابی از برخی اختیارات خود از جمله  امر قضا بازماندند اما در عین حال هنوز هم از وضعیت و جایگاه خوبی در نظام سیاسی سعودی برخوردار هستند.

وهابيت بعد از محمد بن عبدالوهاب متحول شد. بخصوص از زماني كه "سيد قطب" و برادرش "محمد" به انتقاد از تفكرات محمد بن عبدالوهاب برخاستند و مباني نظري او در بحث توحيد را مورد بررسي قرار دادند.

از نظر اين دو ، توحيد مورد نظر محمد بن عبدالوهاب توحيد ابتدايي و بدوي است و در مواجهه با جريان‌هاي انحرافي كاربردي ندارد.اين نو تفكر بيشترين هم پیمانگي را با جريان دربار و سلطنت دارد و از توان لازم برای مواجهه با انحرافات برخودار نيست به همين خاطر جريان وهابيت بعد از تلاش‌هاي فرهنگي برادران قطب به سه بخش تقسيم شد:

1- وهابيت نجدي يا حجازي كه هم اكنون به سردمداري علماي وهابي عربستان بر طبل تكفير شيعيان اماميه، زيديه و اسماعيليه مي‌كوبد و البته عملگرا هم نيست و تلاشي براي از بين بردن فيزيكي فرق اماميه نمي‌كند.

2- وهابيت انقلابي يا جهادي كه با نشر افكار سيد قطب در عربستان توسط شاگردش "سلمان العوده" و گسترش افكار "ابوالاعلي مودودي" در پاكستان و تلاش‌هاي اخوان المسلمين در مصر ، سر ناسازگاري با اهل كتاب بخصوص يهود و حضور نيروهاي بيگانه در خاك كشورهاي اسلامي دارد. البته بايد در نظر داشت كه كساني كه به وهابيت انقلابي اعتقاد دارند در عين انتقادات جدي به شيعه خواهان حذف فيزيكي شيعيان نيستند و جنگ بين فرق اسلامي را بر نمي‌تابند.

3- جريان تكفيري كه چند دهه از شكل‌گيري آن مي‌گذرد تلفيقي از وهابيت نجدي با تاكيد بر جنبه‌هاي ضديت با شيعه و وهابيت انقلابي است. اين گروه‌ بخصوص در عراق، افغانستان، پاكستان و بخش‌هاي جنوب و جنوب شرقي و جنوب غربي ايران فعال هستند و از همه امكانات لازم براي حذف مخالفان خود استفاده مي‌كنند.

متأسفانه عملکرد بخش قابل توجهی از علمای اهل سنت در نقد تکفیری ها و اعلام برائت از آنان ، چندان قابل اعتنا نبوده و نتواسته اند آن طور که باید و شاید ، در برابر این افراد بایستند ، افرادی که به نام دین ، سر از تن خلق جدا می کنند و از حسینیه شیعیان در پاکستان تا خیابان های کربلا ، دست به عملیات انتحاری می زنند و یک کشتار داخلی در جهان اسلام را رقم زده اند و نهایتاً چهره ای " ترور محور از اسلام در جهان عرضه می دارند ".

منبع : عصر ایران

موضوعات مرتبط: مذهبي
سه شنبه 1391/08/09 ساعت : 11:43 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
تاریخچه وهابیت


تاریخـــچه وهــــابیت

مقدمه

بیش از سیصد سال است که جامعه بزرگ اسلامی از پدیده ای به نام وهابیت رنج می برد که پیامدهای جبران ناپذیر و زیان بار این گروه سالهاست که جهان اسلام را مورد تهدید قرار داده است.

اندیشه های مخرب و بدعت گذار وهابی براساس اعتقادات موجود در فقه حنبلی در قرن چهارم پایه گذاری شد که با حلول تعاریف سلفی در قرن هشتم احیا گردید و در قرن دوازدهم سازمان یافت و در قرن چهاردهم هجری  این مکتب به عنوان کالای سیاسی ازنقطه ای به نقطه دیگر صادر می گردید.

تاریخچه و جریان شناسی این گروه نشان از توطئه هایی دارد که دولتهای استعمارگر بر علیه مسلمین طراحی کرده اند تا با ایجاد انشقاق و تفرقه بین امت اسلامی و تزریق ادبیات زور و بدون پشتوانه عقلی در اعتقادات اسلامی، راه را برای حاکمیت خویش بر جهان اسلام باز نموده و تئوری تفرقه بیانداز و حکومت کن را در جهان اسلام عملی کنند. 

توتئه استعمار

در سال 1710 میلادی ‌ وزارت‌ مستعمرات‌ انگلستان‌ 10 تن‌ از جاسوسان‌ حرفه‌ای‌ خود رابه‌ مصر، عراق، ایران‌، عربستان‌ و تركیه‌ فرستاد. تا معلومات‌ كافی‌ به‌ منظور تقویت‌ راه‌هایی‌ برای‌ ایجاد تفرقه‌ میان‌ مسلمین‌ و گسترش‌ تسلط‌ بر كشورهای‌ اسلامی‌ جمع‌آوری‌ كنند. در این‌ میان‌ مستر "همفر" به‌ آستانه‌ (تركیة‌ امروزی‌ و دولت‌ عثمانی‌ آن‌ زمان‌) فرستاده‌ شد و در آنجا خود را محمد نامید و با عالمی‌ مسن‌ از اهل‌ تسنن‌ و حنفی‌ مذهب‌ آشنا شد و پیش‌ او درس‌ می‌خواند و از این‌ طریق‌ در طی‌ دو سال‌ مأموریتش‌ در آستانه‌ یادگرفتن‌ زبانهای‌ تركی‌ و عربی‌ و فراگرفتن‌ قرآن‌ و تعلیمات‌ شریعت‌ اسلام‌ پیشرفت‌ بسیاری‌ كرد و بعد از این‌ مأموریت‌ به‌ لندن‌ بازگشت‌ و پس‌ از گذشت‌ 6ماه‌ آموزش‌ و دوره‌های‌ مختلف‌ و مطلع‌ شدن‌ از اسرار و نقاط‌ ضعف‌ و قوت‌ اسلام‌ و مسلمین‌ این‌ بار به‌ بصره‌ در عراق فرستاده‌ شد.

وی  در آنجا ابتدا وارد یك‌ مسجد شد ولی‌ بدلیل‌ شك‌ و سوءظن‌ نسبت‌ به‌ او از آنجا خارج‌ و وارد كاروانسرایی‌ شد كه‌ از آنجا نیز به‌ دلیل‌ مجرد بودن‌ رانده‌ شد و سپس‌ وارد كارگاه‌ نجاری‌ شخصی شیعه‌ به‌ نام‌ عبدالرضا شد و در آن‌ زمان‌ بود كه‌ با محمد بن‌ عبدالوهاب‌ مواجه‌ شد و تمام‌ همت‌ خود را صرف‌ تعلیم‌ و تربیت‌ او كرد، تا در سال‌ 1143 هجری نقشه ی او به وسیله آن‌  شاگرد دست‌آموز به‌ مرحلة‌ عمل‌ رسیده‌ و مذهب‌ استعماری‌ وهابیت‌ (مانند قادیانیه‌ و امثال‌ او) اعلام‌ و شروع‌ به‌ كار كرد.

وی در خاطرات خویش آشنایی خود را با محمد ابن عبدالوهاب اینگونه بیان می کند:

«در كارگاه‌ نجاری‌ عبدالرضا با جوانی‌ آشنا شدم‌ كه‌ به‌ این‌ دكان‌ تردد داشت‌ و هر سه‌ زبان‌ تركی‌، فارسی‌ و عربی‌ را می‌دانست‌، و در لباس‌ طلاب‌ علوم‌ دینی‌ بود، و بنام‌ (محمد بن‌ عبدالوهاب‌) نامیده‌ می‌شد، این‌ شخص‌ جوانی‌ سخت‌ مغرور و متكبر و عصبی‌ مزاج‌ بود، و نسبت‌ به‌ حكومت‌ عثمانی‌ سخت‌ بدبین‌ بود، اما نسبت‌ به‌ حكومت‌ فارس‌ بی‌تفاوت‌ بود، و علت‌ دوستیش‌ با صاحب‌ نجاری‌ (عبدالرضا) این‌ بود كه‌ هر دو با خلیفه‌ عثمانی‌ دشمن‌ بودند.»
همفر شخصیت محمد ابن عبدالوهاب را ، در بدو آشناییش با وی اینگونه توصیف می کند: 

«... این‌ جوان‌ مغرور (محمد بن‌ عبدالوهاب‌) در فهم‌ قرآن‌ و سنت‌ از درك‌ خودش‌ پیروی‌ می‌كرد، و آراء و نظریات‌ بزرگان‌ مذاهب‌ را طرد می‌كرد، نه‌ تنها بزرگان‌ زمانش‌ و بزرگان‌ مذاهب‌ اربعه‌ بلكه‌ حتی‌ درباره‌ ابی‌ بكر و عمر نیز ـ در صورتیكه‌ از كتاب‌ و سنت‌ چیزی‌ خلاف‌ نظریات‌ آنان‌ می‌یافت‌ ـ آراء آنان‌ را هم‌ به‌ دیوار می‌زد.»

در بخش دیگری از خاطرات خویش می نویسد:

«من‌ گمشده‌ خودم‌ را در محمد بن‌ عبدالوهاب‌ یافته‌ بودم‌، زیرا آزادگی‌ و غرور و منش‌ و تنفری‌ كه‌ از علمای‌ عصر خود داشت‌ و استقلال‌ نظرش‌ كه‌ حتی‌ به خلفای‌ چهارگانه‌ نیز اهمیتی‌ نمی‌داد، و تنها به‌ فهم‌ خودش‌ در قرآن‌ و سنت‌ اتكاء می‌كرد...

سخت‌ نسبت‌ به‌ ابوحنیفه‌ می‌تاخت‌، و درباره‌ خودش‌ می‌گفت‌: من‌ از ابوحنیفه‌ خیلی‌ بیشتر می‌فهمم و مدعی بود که: نصف‌ كتاب‌ بخاری‌ باطل‌ است‌«


با شناختی که همفر از محمد ابن عبدالوهاب بدست آورده بود ،از وی  به عنوان ابزاری برای توطئه چینی بر علیه اسلام بهره جست و در مدت تماس و همنشینی با عبد الوهاب عقاید واندیشه های دینی او را تشکیک نمود و تفکری خود ساخته را به  وی القاء نمود.

همفر ماجرای چگونگی شستشوی مغزی محمد ابن عبدالوهاب را اینگونه شرح می دهد:

«من‌ میان‌ خودم‌ و (محمد) محكمترین‌ ارتباط‌ ها را برقرار ساختم‌، و مرتب‌ در او می‌دمیدم‌، و می‌گفتم‌ او خیلی‌ بیشتر از (علی ‌ و عمر) می‌فهمد، و می‌گفتم‌: اگر در زمان‌ رسول‌ خدا بودی‌ حتما تو را برای‌ خودش‌ به جانشینی‌ انتخاب‌ می‌كرد، و مرتب‌ به‌ او می‌گفتم‌: من‌ امید بسیاری‌ دارم‌ كه‌ روزی‌ اسلام‌ به‌ دست‌ تو تجدید شود، زیرا تو تنها نجات‌ دهنده‌ای‌ هستی‌ كه‌ امید است‌ به‌ وسیله تو اسلام‌ از این‌ سقوط‌ نجات‌ یابد...

با محمد قرار گذاشتم‌ كه‌ در تفسیر قرآن‌ طبق‌ افكار خودمان‌ بحث‌ كنیم‌، و كاری‌ به‌ افكار مذاهب‌ و بزرگان‌ اسلام‌ نداشته‌ باشیم‌، و بدین‌ منوال‌ با همدیگر قرآن‌ را می‌خواندیم‌ و در قسمت‌هائی‌ از آن‌ بحث‌ می‌كردیم‌ ـ و منظور من‌ از این‌ سبك‌ بحث‌ این‌ بود كه‌ محمد را به دام‌ اندازم‌ ـ و محمد هم‌ مرتب‌ برای‌ آنكه‌ روشنفكری‌ و آزاد فكری‌ خودش‌ را ثابت‌ كند بیشتر نظریاتی‌ كه‌ من‌ می‌دادم‌ می‌پذیرفت‌  .

همفر پس از مراجعت به انگلستان و دیدار دبیر کل وزارت مستعمرات ، ماموریت یافت تا  به وسیله محمد ابن عبدالوهاب مرحله جدیدی از نقشه خویش را آغاز کند چنانکه  ماجرای ماموریتش را اینگونه شرح می دهد:

دبیر كل‌ گفت‌: وزارت‌ مستعمرات‌ نقشه دقیقی‌ برای‌ شیخ‌ تهیه‌ نموده‌ است‌ كه‌ آن‌ را باید اجرا كند، و این‌ نقشه‌ عبارتست‌ از:

1ـ تكفیر تمام‌ مسلمانان‌ و مباح‌ بودن‌ قتل‌ آنان‌، و غارت‌ كردن‌ اموالشان‌، و هتك‌ آبروی‌ آنان‌، و فروختن‌ آنان‌ در بازار برده‌ فروشان‌، و جواز برده‌ ساختن‌ مردانشان‌ و كنیز گرفتن‌ زنانشان‌.

2ـ نابود ساختن‌ كعبه‌ به‌ نام‌ اینكه‌ جزء آثار بت‌ پرستی‌ است‌ ـ اگر بتواند ـ و مانع‌ شدن‌ مردم‌ از حج‌، و تحریك‌ عشایر و قبایل‌ به‌ غارت‌ قافله‌های‌ حجاج‌ و كشتن‌ آنان‌.

3ـ كوشش‌ به‌ منظور ایجاد روح‌ نافرمانی‌ نسبت‌ به‌ خلیفة‌ عثمانی‌ و تحریك‌ مردم‌ برای‌ جنگیدن‌ با او و تجهیز لشكرهائی‌ برای‌ این‌ منظور، و نیز لازم‌ است‌ با شریف‌های‌ حجاز با تمام‌ وسائل‌ ممكنه‌ مبارزه‌ شود، و از نفوذ آنان‌ كاسته‌ گردد.

4ـ ویران‌ ساختن‌ قبه‌ها و ضریحها و اماكن‌ مقدسه‌ مسلمانان در مكه‌ و مدینه‌ و دیگر بلاد اسلامی‌ كه‌ برایش‌ امكان‌ داشته‌ باشد، به‌ نام‌ اینكه‌ اینها بت‌پرستی‌ و شرك‌ و نوعی‌ اهانت‌ به‌ شخصیت‌ پیامبر و خلفای‌ او و رجال‌ اسلام‌ است‌.

5 ـ ایجاد هرج‌ و مرج‌ و آشوب‌ در بلاد به‌ هر اندازه‌ كه‌ بتواند.

6ـ انتشار قرآنی‌ دست کاری شده ،که‌ ‌ احادیثی‌ كه‌ ناظر به تحریف‌ قرآن‌ است‌ در آن‌ عملی‌ شده‌ باشد

از اینرو همفر پس از بازگشت از انگلستان به سوی بصره روانه شد و پس از آن در جستجوی محمد ابن عبدالوهاب عازم نجد گردید. وی با هماهنگی وزارت مستعمرات بریتانیا دور جدیدی از رایزنیهای خویش را برای قیام علیه حکومت عثمانی شروع کردو در نهایت باهمکاری محمد ابن سعود حاکم درعیه و محمد ابن عبد الوهاب مکتب وهابیت را به عنوان یک مکتب ابداعی به جوامع اسلامی تحمیل نمودند.

منبع : تبیان

موضوعات مرتبط: مذهبي
شنبه 1391/06/25 ساعت : 21:56 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
امام جعفر الصادق ( ع) و بنیان گذاری مکتب تشیع جعفری
امام جعفر الصادق ( ع)

1-ولادت ، كمالات نفسانی و مقامات علمی


حضرت امام صادق(ع) در تاریخ هفدهم ربیع الاوّل سال 83 هجری در مدینه منوّره به دنیا آمد.(1) مكنّی به(ابو عبدالله) و ملقّب به(صادق) است[ گفته می شود این لقب را پیامبر اسلام(ص)به ایشان داده است]. مدت زندگانی حضرت، 65 سال و مدت زمان امامت آن حضرت، 34 سال بود.آن حضرت 12 سال در مدینه با جدّ بزرگوارش امام سجّاد(ع) و 9 سال با پدرش امام باقر(ع) زندگی کرد. در این مدّت، دشواری ها و سختی های زندگی در حکومت حاکمان ظالم بنی امیّه را شاهد بود و همراه با پدرش در راه نشر معارف اهل بیت(ع) تلاش می کرد.

- مالك بن انس در مورد شخصیت و مقام علمی و عملی امام صادق(ع) می گوید:

« و لقد كنت أتی جعفر بن محمّد[ع] و كان كثیر المزاح و التبسّم، فاذا ذُكر عنده النبيّ(ص) اخضر و اصفر و لقد اختلف الیه زماناً و ما كانت اراه الاّ علی ثلاث خصالٍ: امّا مصلیاٌ و امّا صائماٌ و امّا یقراٌ القرآن و ما رأیته قطّ يُحدث عن رسول اللّه(ص) الاّ علی الطهارۀ، ولایتكلّم فی ما لاٌ یعنیه و كان من العلماء الزهّاد الذین یخشون الله و ما رأیته قطّ الاّ خرج الوسادۀ من تحته و یجعلها تحتی ».

ترجمه: مدتی خدمت جعفر بن محمّد[ع] مشرف می شدم. آن حضرت اهل مزاح و تبسّم بود. هنگامی كه در محضر ایشان نامی از پیامبر(ص) برده می شد، رنگش به سبزی و سپس به زردی می گرائید. در مدت رفت و آمد به منزل ایشان، او را از سه حالت خارج ندیدم؛ یا نماز می خواند و یا روزه بود و یا به قرائت قرآن مشغول بود و هرگز بدون وضوء از حضرت رسول(ص) حدیث نقل نمی فرمود و سخنی كه به درد من نخورد، بر زبان جاری نمی ساخت، ایشان از علمای زاهدی بود كه ترس از خدا سراسر وجودش را فرا گرفته بود، هرگز به خدمت او شرفیاب نشدم جزء اینكه زیرانداز خود را برای نشستن من اختصاص می داد.

- جاحظ (از علمای قرن سوم) نیز می گوید:
« جعفر بن محمّد[ع] الذی ملا الدنیا علمه و فقهه و یقال  انّ ابا حنیفه من تلامذته و کذلک سفیان الثوری و حسبک بهما فی هذا الباب »

ترجمه: جعفر بن محمّد[ع] کسی بود که علم و فقهش عالم را فرا گرفته بود و گفته می شود ابو حنیفه و سفیان ثوری از شاگردان او بودند و شاگردی این دو در عظمت علمی او کافیست.
حسن بن علیّ الوشاء[از اصحاب امام رضا(ع)] می گوید:
« در مسجد کوفه 900 نفر را دیدم که "حدثنی جعفر بن محمّد[ع]" می گفتند.
شیخ مفید(ره) می فرماید:

« و لم ینقل العلماء عن احدٍ من اهل بیته ما نقل عنه(ع)»

ترجمه: علمای اسلام آنقدر حدیث که از امام صادق(ع) نقل کرده اند از هیچکدام ائمه(ع) دیگر نقل نکرده اند.

امام صادق(ع) با توجه به موقعیت  و اوضاع سیاسی جامعه فرصتی به دست آوردند تا احادیث و معارف اسلام را در زمینه های تفسیر قرآن، فقه و احکام و عقاید توسط شاگردان خود در سینه تاریخ ثبت و برای همیشه اسلام را بیمه نمایند. آن حضرت، نهضت علمی و انقلاب فرهنگی امام باقر(ع) را توسعه داد و در رشته های علوم عقلی، فقهی و نقلی شاگردان برجسته ای همانند هشام بن حکم، محمّد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مومن الطاق، مفضّل بن عمر و جابر بن حیّان تربیت کرد به طوری که تعداد آنان را بالغ بر 4000 نفر ذکر کرده اند.

پیرامون عظمت شخصیت علمی و کمالات معنوی امام صادق(ع) عبارات و سخنان فراوانی نقل شده که در کتاب ألامام الصادق(ع) و المذاهب الاربعه تالیف مرحوم شیخ اسد حیدر(ره) گردآوری شده است.

2- اوضاع اجتماعی – سیاسی و نقش امام صادق(ع)

یکی از مسائلی که در عصر امام صادق(ع) از اهمیت والائی برخوردار است، مسئله استماع حدیث از ناحیه عده ای از افرادی است که در میان آنها هم شیعه و طرفدار واقعی و هم دشمن و معاند اسلام دیده می شود، زیرا تمامی شاگردان حضرت نمی توانستند تفکر و اندیشه خود را در یک زاویه صحیح قرار داده و همه معارف دینی خود را همانند محمّد بن مسلم و زراره اخذ نمایند و حتی در صف شاگردان امام صادق(ع) کسانی که طرفداران سرسخت خلافت بنی امیه و بنی عباس بودند حاضر می شدند و پراکنده شدن این عده در اطراف جامعه اسلامی باعث تفسیر و توجیه عقاید مختلف با بینش های گوناگون می شد و جریان های سیاسی موجود در جامعه  نیز به اختلاف عقاید و برداشتها تاثیر می گذاشتند. در نتیجه یکی از حوادث عمیق این عصر،  فراوانی شاگردان با اختلاف وسیع فکری  و عقیدتی در گوشه کنار جامعه اسلامی بود.

امام صادق(ع) هم با توجه به این مسئله از ناقلان صحیح احادیث شدیداً حمایت می کرد، چنانچه در جمله ای فرمودند:

« رحم الله زراره بن أعین، لولا زراره و نظراوه لاندرست احادیث أبی»

ترجمه: خداوند زراره را رحمت کند، به درستی اگر او و امثال او نبودند احادیث پدرم از میان می رفت.

3- پدیده غلات

یکی از مشکلات عصر امام صادق(ع) مسئله غلات و عقاید باطل آنها بود، که آن حضرت(ع) شدیداً به مقابله و مبارزه با آنها برخواست و این مبارزه و مخالفت باعث محدود شدن و تضعیف این فرقه گردید.

مسئله ای که باید مورد توجه قرار داد، این است که شیعه واقعی و حقیقی، جدا از غلات و عقاید آنها می باشد به طوری که بسیاری از تاریخ نویسان و مستشرفان قادر به فهم و درک این مسئله نبوده و نیستند!. اینک به گوشه هایی از تدبیر امام صادق(ع) در برابر انحرافات این فرقه اشاره می شود:

الف-پرهیز دادن شیعیان واقعی از معاشرت با آنان
امام صادق(ع) در حدیثی به مفضل فرمود:
« یا مفضّل لا تقاعدوهم و لا تواکلوهم و لا تشاربوهم و لا تصافحوهم و لا تواثروهم»
ترجمه: ای مفضل با غلات نشست و برخواست نداشته باشید و با آنها غذا نخورید و دست دوستی بسوی آنها دراز نکنید و به مبادله علمی با آنان نپردازید.

ب- تکذیب عقاید و افکار غلات
در روایتی، عیسی جرجانی می گوید: به جعفر بن محمّد(ع) عرض کردم، آیا آنچه از این جماعت(غلات) شنیده ام به شما عرض کنم، امام(ع)فرمود: بگو، گفتم: فانّ طائفه عبدوک و اتخذوک الهاً من دون الله و طائفه اُخری والولک بالنبوّه... قال: فبکی حتی ابتلّت لحیته ثم قال: « ان امکننی الله من هولاء فلم أسفک دمائهم سفک الله دم ولدی علی یدیّ ».
ترجمه: گروهی از غلات شما را بجای خدا عبادت می کنند و تعدادی دیگر نسبت پیامبری به شما می دهند. راوی می گوید، امام صادق(ع) با شنیدن این مطلب چندان گریه کردند که صورت مبارکشان از اشک چشمش خیس شد، سپس فرمود: اگر خداوند آنان را در دسترس من قرار دهد و من خون آنان را نریزم، خداوند خون فرزندانم را به دست من بریزد.

4- پایه گذاری نهضت علمی و تدوین فقه اهل بیت(ع)

این پاره ای از وضعیت اجتماعی، فکری جامعه اسلامی بود که ذکر شد، اما غالب حرکت جامعه که می توان به آن ارزش فراوان قائل شد مسئله نقل احادیث  و پایه گذاری نهضت عظیم علمی توسط امام صادق(ع) می باشد که به طور خلاصه ذکر می شود:

زمینه های گسترش این نهضت بزرگ از عصر امام باقر(ع) شروع شد، زیرا در آن عصر حرکت ها و جنبشهای سیاسی بر علیه دستگاه خلافت اموی از طرف شیعیان و مخالفان آغاز گردید و درست در آغاز امامت امام صادق(ع) این درگیری ها به اوج خود رسید و می رفت که قیام بنی عباس بر علیه بنی امیه، باعث اضمحال و نابودی بنی امیه گردد. حضرت در این زمان با تدبیر خاص و تیز هوشی فراوان از فرصت استفاده  کردند و تصمیم به نشر معارف و احادیث نبوی(ص) و پدران بزرگوارش گرفتند که مسئله باعث تدوین فقه مترقی و بنیادین شیعه انثی عشری گردید.

ابان بن تغلب(یکی از شاگردان امام) می گوید:
« الشیعه، الذین اذا اختلف الناس عن رسول الله(ص) أخذوا  بقول علّیٍ(ع) و اذا اختلف الناس عن قول علیٍّ(ع) أخذوا بقول جعفر بن محمّد(ع)».

ترجمه: شیعیان کسانی هستند که وقتی مردم در قول و سخن پیامبر(ص) اختلاف کردند، سخن امیر المؤمنین علیّ(ع) را بپذیرند و وقتی در سخن او هم اختلاف شد، سخن جعفر بن محمّد الصادق(ع) را می گیرند.

یکی از مسائل دیگری که در اواخر این عصر به وقوع می پیوندد، فشار سیاسی از ناحیه حکومت ظالم و غاصب اموی بر شیعیان می باشد به طوری که امام صادق(ع) بر مسئله تقیّه اصرار می ورزد و اگر کوچکترین اتهامی شبیه(رفض) به کسی وارد می شود کافی بود که احترام جانی و مالی او از بین رفته و گرفتار شکنجه و نابودی شود.

5- فشار حکام جور و قیامهای آزادی خواه

از جمله قیام ها و حرکت های مردمی که توسط عده ای در زمان امام صادق(ع)  بر علیه ظلم و ستم حاکمان آغاز گردیده می توان به قیامهای علویان و عباسیان اشاره نمود، به طوری که به دنبال قیام عباسیان، بنی امیه سقوط کردند، عباسان که با شعار های عدالتخواهانه و ... روی کار آمده بودند، خودشان در عمل به دشمنان و مخالفان سرسخت اهل بیت و آل محمّد(ع) مبدل گشتند.

امام صادق(ع) که نیرنگ و دنیا خواهی و ترویز عباسیان را به وضوح دریافته بودند، به هیچ وجه آنها را تائید نفرمود ولی کم و بیش از قیام عدالت خواه زید بن علیّ(ع) حمایت می کرد. چنانچه نقل شده است که امام صادق(ع) فرمود: « رحمه الله، امّا انّه کان مؤمناً و کان عالماً و کان صدوقا،ً امّا انّه لو ظفر لوفی، أمّا انّه لو ملک یعرف کیف یضعها»

ترجمه: خداوند او(زید) را رحمت کند، مرد مؤمن و عالم و راست گویی بود که اگر پیروز می شد با وفا باقی می ماند و اگر زمامدار می گشت، می دانست آن را به دست چه کسی بسپارد.
از جمله قیام های دیگر شورش و قیام "ابو سلمه خلال و ابو مسلم خراسانی" بود که امام(ع) به آنها روی خوش نشان نداد. امام صادق(ع) به درستی می دانست که آنان در شورش خودشان راستگو نیستند. در منابع تاریخی آمده است که ابومسلم خراسانی در راه استقرار حکومت ستمگر عباسیان جمعیت بی شماری را کشت!. برخی از مورّخان مانند ابن اثیر و طبری می نویسند: کشته های او بالغ بر  6000  نفر بود!.

بخش پایانی زندگانی امام صادق(ع) مصادف با خلافت ظالمانه منصور عباسی گردید، امام(ع) شدیداً از ناحیه خلیفه مورد دشمنی و حسادت قرار گرفت، زیرا امام(ع) بر حقانیت ولایت ائمه و از جمله خودشان اصرار می ورزید و لحظه ای حاضر به پذیرش و تایید حکومت بنی العباس نشد.

 لذا دشمن از همین مسئله بیمناک بود. بالاخره آن بزرگوار با توطئه منصور عباسی(لع) در 25 شوّال سال 148 هجری در سنّ 65 سالگی مسموم، شهید، و مظلومانه در قبرستان بقیع مدفون شد.


"سلام الله علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم بیعت حیّأ"


منبع : موعود

موضوعات مرتبط: مذهبي
سه شنبه 1391/06/21 ساعت : 20:16 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
حُب علي بن ابي طالب نجاة من النار

سلام الله عليك يا أمير المؤمنين

حدث في إحدى ضواحي أمستردام ( هلندا ) رائعة جدا جدا اتمنى قرائتها حتى آخر سطر

في كل يوم ، وبعد الصلاة ، كان السيد وابنه البالغ من العمر إحدى عشر سنة ، من شأنه أن يخرج في بلدتهم في إحدى ضواحي أمستردام ، ويوزع على الناس كتيب صغير بعنوان "حُب علي بن أبي طالب نجاة من النار" ، وغيرها من المطبوعات الإسلامية التي تدعوا الى حب ال البيت عليهم السلام.
 
وفى أحد الأيام وبعد الصلاة ، جاء الوقت للسيد وابنه للنزول إلى الشوارع لتوزيع الكتيبات ، وكان الجو باردا جدا في الخارج ، فضلا عن هطول الأمطار.
 
الصبي ارتدى كثيراً من الملابس حتى لا يشعر بالبرد ، وقال : حسنا يا أبي ، أنا مستعد!
 
سأله والده ، مستعد لماذا؟
 
قال الابن : يا أبي ، لقد حان الوقت لكي نخرج لتوزيع هذه الكتيبات الإسلامية لنشر فضائل ال البيت عليهم السلام.
 
أجابه أبوه : الطقس شديد البرودة في الخارج ، وإنها تمطر بغزارة.
 
أدهش الصبي أبوه بالإجابة وقال : ولكن يا أبي لا يزال هناك ناس يذهبون إلى النار على الرغم من أنها تمطر.
 
أجاب الأب : ولكنني لن أخرج في هذا الطقس انا كبير في السن بني.
 
قال الصبي : هل يمكن يا أبي ، أن أذهب أنا ، من فضلك ، لتوزيع الكتيبات ؟؟
 
تردد والده للحظة ثم قال: يمكنك الذهاب ، وأعطاه بعض الكتيبات.
 
قال الصبي : شكرا يا أبي!
 
 

ورغم أن عمر هذا الصبي أحدى عشر عاماً فقط ، إلا أنه مشى في شوارع المدينة في هذا الطقس البارد والممطر ، لكي يوزع الكتيبات على من يقابله من الناس ، وظل يتردد من باب إلى باب حتى يوزع الكتيبات الإسلامية والتي فيها مفاخر ال البيت عليهم السلام.
 
بعد ساعتين من المشي تحت المطر ، تبقى معه آخر كتيب ، وظل يبحث عن أحد المارة في الشارع لكي يعطيه له، ولكن كانت الشوارع مهجورة تماما.
 
ثم استدار إلى الرصيف المقابل لكي يذهب إلى أول منزل يقابله حتى يعطيهم الكتيب ، دق جرس الباب ، ولكن لا أحد يجيب ..
 
ظل يدق الجرس مرارا وتكرارا ، ولكن لا زال لا أحد يجيب ، وأراد أن يرحل ، ولكن شيئا ما يمنعه.
 
مرة أخرى ، التفت إلى الباب ودق الجرس وأخذ يطرق على الباب بقبضته بقوة ، وهو لا يعلم ما الذي جعله ينتظر كل هذا الوقت ، وظل يطرق على الباب ، وهذه المرة فتح الباب ببطء.
 
وكانت تقف عند الباب امرأة كبيره في السن ، ويبدو عليها علامات الحزن الشديد ،فقالت له : ماذا أستطيع أن أفعل لك يا بني ؟
 
قال لها الصبي الصغير ، ونظر لها بعينان متألقتان ، وعلى وجهه ابتسامة أضاءت لها العالم : سيدتي ، أنا آسف إذا كنت أزعجتك ، ولكن فقط أريد أن أقول لكي أن الله يحبك حقيقة ، ويعتني بك ، وجئت لكي أعطيكي آخر كتيب معي ، والذي سوف يخبرك كل شيء عن الله ، والغرض الحقيقي من الخلق ، وكيفية تحقيق رضوانه.
 
وأعطاها الكتيب ، وأراد الانصراف ، فقالت له : شكرا لك يا بني، وحياك الله!
 
في الأسبوع القادم بعد صلاة الجمعة ، كان الإمام يعطى محاضرة ، وعندما انتهى منها وسأل : هل لدى أي شخص سؤال أو يريد أن يقول شيئا؟
 
ببطء ، وفي الصفوف الخلفية وبين السيدات ، كانت سيدة عجوز يُسمع صوتها تقول: لا أحد في هذا الجمع يعرفني، ولم أتى إلى هنا من قبل، وقبل الجمعة الماضية لم أكن مسلمة ، ولم فكر أن أكون كذلك . وقد توفي زوجي منذ أشهر قليلة ، وتركني وحيده تماما في هذا العالم ، ويوم الجمعة الماضي كان الجو بارد جداً وكانت تمطر ، وقد قررت أن انتحر لأنني لم يبقى لدى أي أمل في الحياة.
 
لذا أحضرت حبلاً وكرسياً ، وصعدت إلى الغرفة العلوية في بيتي ، ثم قمت بتثبيت الحبل جيداً في أحدى عوارض السقف الخشبية ، ووقفت فوق الكرسي ، وثبتُ طرف الحبل الآخر حول عنقي ، وقد كنت وحيدة ويملؤني الحزن وكنت على وشك أن أقفز.
 
وفجأة سمعت صوت رنين جرس الباب في الطابق السفلي ، فقلت سوف أنتظر لحظات ولن أجيب ، وأياً كان من يطرق الباب فسوف يذهب بعد قليل.
 
انتظرت ثم انتظرت حتى ينصرف من بالباب ، ولكن كان صوت الطرق على الباب ورنين الجرس يرتفع ويزداد.
 
قلت لنفسي مرة أخرى : " من على وجه الأرض يمكن أن يكون هذا ؟ لا أحد على الإطلاق يدق جرس بابي ولا يأتي أحد ليراني ". رفعت الحبل من حول رقبتي ، وقلت : أذهب لأرى من بالباب ويدق الجرس والباب بصوت عالٍ وبكل هذا الإصرار.
 
عندما فتحت الباب لم أصدق عينيّ ، فقد كان صبياً صغيراً وعيناه تتألقان ، وعلى وجهه ابتسامه ملائكيه لم أر مثلها من قبل ، حقاً لا يمكنني أن أصفها لكم.
 
الكلمات التي جاءت من فمه مست قلبي الذي كان ميتا ثم قفز إلى الحياة مره أخرى ، وقال لي بصوت ملائكي : 'سيدتي ، لقد أتيت الآن لكي أقول لكي أن الله يحبك حقيقة ويعتني بك! ثم أعطاني هذا الكتيب الذي أحمله "حُب علي بن ابي طالب نجاة من النار"
 
وكما أتاني هذا الملاك الصغير فجأة ، اختفى مرة أخرى ، وذهب من خلال البرد والمطر ، وأنا أغلقت بابي وبتأنٍ شديد قمت بقراءة كل كلمة في هذا الكتاب ودخل حُب الامام علي في قلبي، ثم ذهبت إلى الأعلى وقمت بإزالة الحبل والكرسي ، لأنني لن أحتاج إلى أي منهم بعد الآن.
 
ترون؟ أنا الآن سعيدة جداً لأنني تعرفت إلى الإله الواحد الحقيقي ورسوله محمد صلى الله عليه واله وخليفته علي بن ابي طالب عليه السلام.
 
ولأن عنوان هذا المركز الإسلامي مطبوع على ظهر الكتيب ، جئت إلى هنا بنفسي لأقول لكم : الحمد لله ، وأشكركم على هذا الملاك الصغير الذي جاءني في الوقت المناسب تماما ، ومن خلال ذلك تم إنقاذ روحي من الخلود في الجحيم.
 
لم تكن هناك عين لا تدمع في المسجد ، وتعالت الصيحات ., بالصلاة على محمد وال محمد
السيد الأب نزل من على المنبر ، وذهب إلى الصف الأمامي حيث كان يجلس ابنه هذا الملاك الصغير.
 
واحتضن ابنه بين ذراعيه ، وأجهش في البكاء أمام الناس دون تحفظ ، ربما لم يكن بين هذا الجمع أب فخور بابنه مثل هذا الأب!
 
هل نتسابق في نشر فضائل علي بن ابي طالب عليه السلام كما فعل هذا السيد الصغير ؟
موضوعات مرتبط: مذهبي
سه شنبه 1391/05/31 ساعت : 11:12 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
حديث المواخاه
حديث المواخاه


لموأخاة المحمدیة العلویة فی الثانی عشر من رمضان
فضائل اهل البيت(ع) وان ثبتت عن النبى (ص) باصح الاسانيد فهى مردوده حين تناقض عقيده ابن تيميه فى التفضيل! لان عقيدته هى الاصل الاول الذى يوزن به الدين والتاريخ، فما وافقها قبله، وما خالفها رده وان كان قول النبى او محكم التنزيل ! .

الموأخاة

يقول‏ ابن تيميه: (اما حديث‏المواخاه فباطل). (والنبى لم يواخ عليا).

وحديث المواخاه حديث صحيح، كان بعد الهجره، حيث آخى النبى(ص) بين المهاجرين والانصار، ثم قال لعلى (ع): (انت اخى فى الدنيا والاخره).

رواه بهذا النص من اصحاب السنن: الترمذى، والبغوى، والحاكم.

ورواه احمد بن حنبل فى مسنده بنص: (انت اخى وانا اخوك ).

ومن اصحاب السير والتاريخ رواه: ابن اسحاق، وابن هشام، وابن سعد، وابن حبان، وابن عبدالبر، وابن الاثير، وابن ابى الحديد، وابن سيد الناس، وابن كثير، والسيوط‏ى. ورواه غير هولاء كثير من اصحاب الجوامع.

وفى سيره ابن اسحاق، وسيره ابن هشام: آخى رسول اللّه (ص) بين المهاجرين والانصار فقال: (تاخوا فى اللّه اخوين اخوين) ثم اخذ بيد على بن ابى طالب فقال: (هذا اخى) فكان رسول اللّه (ص) سيد المرسلين وامام المتقين ورسول رب العالمين الذى ليس له خطير ولا نظير من العباد، وعلى بن ابى طالب (ع) اخوين.

وفى سيره ابن حبان: آخى النبى (ص) بين المهاجرين والانصار ثم قال لعلى: (والذى بعثنى بالحق ما اخرتك الا لنفسى، وانت منى بمنزله هارون من موسى غير انه لا نبى بعدى، وانت اخى ووارثى) قال على: يا رسول اللّه، ما ارث منك ؟ قال(ص): (ما ورثت الانبياء قبلى) وانت معى فى قصرى فى الجنه مع فاطمه (ع) ابنتى ثم تلا رسول اللّه (ص): (اخوانا على سرر متقابلين)).

هذا هو حديث المواخاه الذى ينكره شيخهم ابن تیمیه!!! .

ارسال:  صالح محسني

موضوعات مرتبط: مذهبي
برچسب‌ها: مذهبي
دوشنبه 1391/05/30 ساعت : 11:33 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
عيد سعيد فطر مبارك باد . . .

بسم الله الرحمن الرحيم

بمناسبة حلول عيد الفطر المبارك نتقدم لجميع القراء الكرام بأطيب التهاني وأسمى التبريكات داعيين الله أن يعيد عليكم مثل هذه المناسبة باليمن والبركة . ان شاء الله

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

عيد سعيد فطر را به عموم مسلمانان جهان تبريك و تهنيت عرض مي نماييم و اميدواريم  طاعات و عبادات شما عزيزان گرامي در اين ماه پر خير و بركت مورد قبولي درگاه خداوند متعال واقع شده باشند . ان شاء الله


موضوعات مرتبط: مذهبي
پنجشنبه 1390/06/10 ساعت : 10:57 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
ماه مبارک رمضان المبارک
بسم الله الرحمان الرحیم

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ماه بندگی و میهمانی خداوند بر همگان مبارک باد

قال رسول الله (ص) : ای مردم به درستی که رو کرده است بسوی شما ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش ماهی است که نزد خداوند بهترین ماهها است و ورزهایش بهترین روزها و شبهایــــش بهتریــن شبها و ساعتهایش بهترین ساعتها و آن ماهی است که خوانده اند شما را در آن بسوی ضیافت خدا و گردیده اید در آن از اهل کرامت خــــــدا نفسهای شما در آن ثواب تسبیح دارد و خواب شما عبادت دارد و عملهای شما در آن مقبولست و دعاهای شـــــــما در آن مستجابست پس سئوال کنید از پروردگار خود به نیت های درست و دلهای پاکیزه از گناهان و صفات ضمیمه که توفیق دهد شما را برای روزه داشتن آن و تلاوت کردن قرآن بدرستیکه شقی و بدعاقبت کسی است که محروم گردد از آمرزش خدا در این مـــاه عظیم و یاد کنید بگرسنگی و تشنگی شما دراین ماه تشنگی روز قیامت را و تصدیق کنید بر فقیران و مسکینان خـــــــود و تعظیم نمایید  پیران خود را و رحم کنید کودکان خود را و نوازش نمایید خویشان خود را و نگاه دارید زبانهای خود را از آنچه نباید گفت و بپوشید دیده های خود را از آنچه حلال نیست شما را نظر کردن بسوی آن و باز دارید گوشهای خـود را از آنچه حلال نیست شما را شنیدن آن و مهربانی کنید با یتیمان شما و بازگشت کنید بسوی خدااز گناهان خــــود و بلند کنید دستهای خود را بدعا در اوقات نمازهای خود زیرا که وقت نماز بهترین ساعتها است نظر میکند حــق تعالی در این اوقات برحمت بسوی بندگان خود و جواب میگوید ایشان را هرگاه او را مناجات کنند و ..........


 نمازهای شبهای ماه مبارک رمضان :

شب اول :  4 رکعت نماز در هر رکعت بعد از سوره حمد 15 مرتبه سوره توحید

شب دوم :  4 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 20 مرتبه سوره قدر (انا انزلناه ...)

شب سوم :  10 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 50 مرتبه سوره توحید

شب چهارم :  8 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 20 مرتبه سوره قدر

شب پنجم   :  2 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 50 مرتبه سوره توحید و بعد از سلام 100 مرتبه صلوات

شب ششم   :  4 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد سوره تبارک الذی بیده الملک (سوره ملک)

شب هفتم   :  4 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 13 مرتبه سوره قدر

شب هشتم  :   2 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 10 مرتبه سوره توحید و بعد از سلام 1000 مرتبه سبحان الله و الحمد لله و لاالله الا الله و الله اکبر

شب نهم    :   6 رکعت (بعد از نماز عشاء) در هر رکعت بعد از سوره حمد 7 مرتبه آیه الکرسی و بعد از سلام 50 مرتبه صلوات

شب دهم   : 20 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 30 سوره توحید

شب یازدهم   :    2 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 20 سوره کوثر 

شب دوازدهم :    8 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 30 سوره قدر

شب سیزدهم :    4 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 25 مرتبه سوره توحید

شب چهاردهم:    6 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 30 مرتبه سوره اذا زلزلت الارض زلزالها  

شب پانزدهم   :   4 رکعت در2 رکعت اول بعد از سوره حمد 100 سوره توحید و در 2 رکعت دوم بعد از حمد 50 توحید

شب شانزدهم  :  12 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 12 مرتبه سوره تکاثر

شب هفدهم     :   2 رکعت در رکعت اول بعد از حمد سوره و در رکعت دوم بعد از حمد 100 توحید و بعد از سلام 100 لا الله الا الله

شب هجدهم    :   4 رکعت در هر رکعت بعد از حمد 25 مرتبه سوره کوثر

شب نوزدهم   :   50 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد سوره اذا زلزلت الارض زلزالها

شب بیستم     :   8 رکعت بعد از سوره حمد یک سوره (بدلخواه)

شب بیست و یکم :  (مانند نماز شب بیستم ادا شود )

شب بیست و دوم :  ( مانند شب بیستم ادا شود )

شب بیست و سوم : (مانند شب بیستم ادا شود )

شب بیست و چهارم : ( مانند شب بیستم ادا شود )

شب بیست و پنجم :  8 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 10 مرتبه سوره توحید

شب بیست و ششم :  8 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 100 سوره توحید

شب بیست و هفتم :  4 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 25 مرتبه سوره توحید

شب بیست و هشتم : 6 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 10 آیه الکرسی ، 10 سوره کوثر ، 10 سوره توحید ، 100 صلوات

شب بیست و نهم   : 2 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 20 مرتبه سوره توحید

شب سیم (30)     : 12 رکعت در هر رکعت بعد از سوره حمد 20 سوره توحید و بعد از سلام 100 صلوات

یادآوری : تمام نمازها بصورت 2 رکعتی ادا میشوند

منبع : کلیات مفاتیح الجنان

 

                                                            (( التماس دعا ))

موضوعات مرتبط: مذهبي
جمعه 1390/05/14 ساعت : 14:9 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
کلود مارکوس مسلمان شد . . .

به گزارش شیعه آنلاین
، "کلود مارکوس" یک بسکتبالیست فرانسوی است که چندی ماه است عضو تیم بستکبال راه و ترابری استان قم شده است.

او مدتی پیش با حضور در دفتر حضرت آیت الله سید "محمدعلی علوی گرگانی" از مراجع تقلید قم، با بیان شهادتین به دین مبین اسلام و مذهب حق شیعه اثنی عشری گروید و نام "احمد" را برای خود انتخاب کرد.

 آپلود سنتر

این بسکتبالیست فرانسوی ۳۰ ساله است و از حدود سه ماه پیش به ایران آمده و به تیم بسکتبال راه و ترابری قم پیوسته است.


وی مدتی پیش از مسئولان این تیم خواسته بود که کتاب های دینی در اختیار او قرار دهند تا آن را مطالعه کند. "کلود" پس از مطالعه این کتب تصمیم گرفت مسلمان شود .
موضوعات مرتبط: مذهبي
جمعه 1390/04/10 ساعت : 12:1 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
السلام علیک یا فاطمه الزهراء ( ع )
موضوعات مرتبط: عکس روز، مذهبي
چهارشنبه 1390/02/14 ساعت : 17:18 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
دختری که برای حفظ دین، کچل کرد !!!

دختری که برای حفظ دین، کچل کرد


به گزارش شیعه آنلاین : فرانسه یکی از کشورهای اروپایی است که نسبت قابل توجهی از جمعیتش را مسلمانان تشکیل می دهند، اما در همین حال یکی از بیشترین کشورهایی است که با دین مبین اسلام و به ویژه مسأله حجاب و ساخت مساجد مخالفت می ورزد.

در همین حال، به تازگی چندین قانون علیه حجاب و نقاب صادر شده که موجب محدود شدن زنان و دختران محجبه در این کشور شده است.

اخبار رسیده از پاریس، پایتخت فرانسه حاکی از آن است که "سنیت دوجانی" دختر جوان پانزده ساله فرانسوی ترک تبار که از دختران محجبه در فرانسه به شمار می رود، پس از صدور قوانین جدید علیه حجاب، از حضور در مدرسه منع شده بود.

گفته می شود،  وی که از یک سو مصمم به ادامه تحصیل بوده و از سوی دیگر، حاضر به کنار گذاشتن حجاب و نشان دادن موی خود به نامحرمان نبوده، در اقدامی جالب و اعتراضی، همه موی سر خود را تراشیده و با چهره جدید خود در مدرسه حاضر شد.

این کار وی جنجالی گسترده در فرانسه به وجود آورده و اعتراض برخی سازمان ها و مؤسسات مدافع حقوق بشر را برانگیخته است. در همین حال، بحث و جدل های وسیعی در فضای مجازی و سایت های اجتماعی و تالارهای گفت وگو پدید آورده است.

گفتنی است، «سنیت دوجانی»، دانش آموز مدرسه «لویس پاستیر» در شهر «استراس بورگ» در منطقه «آلزاس» در شمال فرانسه است.

مقامات این مدرسه به وی اطلاع داده بودند که قرار است بر پایه قانون جدید صادره، حجاب او را در مقابل دید همگان از سرش بردارند، همین امر موجب شد که وی پیش از این اقدام، موهای سر خود را بتراشد تا وقتی حجابش را برمی دارند، مویی بر سر وی نباشد !


موضوعات مرتبط: مذهبي
سه شنبه 1390/02/06 ساعت : 19:42 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
قصـــة أعجبتني في فضل الصلاة على محمد وآل محمد

"
قصـــة أعجبتني في فضل الصلاة على محمد وآل محمد "

يروى أن فقيراً خرج من بيته يوماً لطلب الرزق لعياله لكنه لم يدر أين يذهب ، فأخذ يسير في الطريق ، و مر بمسجد فسمع الخطيب يتحدث للناس عن فضل الصلاة على محمد و آله و يرغبهم بذلك .

جلس عند باب المسجد ليسمع ما يقوله الخطيب من فوق المنبر ، فسمع ضمن الكلام أنَ الصلاة على النبي و أهل بيته الطاهرين بشكل دائم سوف يجعل الله البركة في أمواله ، و إذا ذكر الفقير الصلاة و استمر على ذلك فسوف ينزل الله له الرزق من السماء‎ .

انصرف الفقير بعد سماعه لكلام الخطيب ، و اخذ يسير في الطريق و لسانه يلهج بذكر الصلاة على محمد و آله الطيبين الأطهار .

 استمر على هذا الأمر بشكل متواصل ، و في أحد الأيام و هو يسير في خربة عثرت رجله بصخرة ، و عندما رفعها وجد تحتها كيساً مملوءاً بالليرات الذهبية و الجواهر ،

فقال في نفسه : أنا موعود بالرزق من السماء ، و أنا لا أريد رزقً من الأرض ، و ما يدريني لهل هذا الكيس يخص شخصا معينا قام بتخبئته تحت هذه الصخرة و لا يجوز لي أن آخذه . فوضع الصخرة على الكيس كما كانت ، و رجع إلى بيته خالي اليدين . و لما استقر في بيته ؛ قص ما رىه على زوجته بالتفصيل‎ .

 

كان لهذا الرجل جار يهودي ، كان في تلك الأثناء على السطح و سمع من الرجل الفقير كل ما قاله لزوجته .

فنزل اليهودي من السطح و توجه مسرعاً نحو الخربة حيث الجواهر و الذهب فرفع الصخرة و أخذ الصرةَ و رجع إلى بيته ، فتح الصرة امام زوجته ، فوجدها مملوءة بالعقارب و الأفاعي !

فقال لزوجته : إن جارنا المسلم عدو لدود لنا ، لمَا عرف بوجودي على سطح داره ، تكلم بهذا الكلام لكي أسمع منه ذلك ثم أذهب إلى الصرةَ و آتي بها إلى البيت لكي تهجم علينا العقارب و الأفاعي و تقتلنا ! و لهذا سوف ألقي الذي في الصرة على رأسه من فوق السطح ليموت كما أراد لنا ذلك‎ !

و بالفعل جاء اليهودي إلى سطح دار جاره ، فوجده جالساً مع زوجته يتجادلان بصوت مرتقع ، و سمع المرأة تقول لزوجها : يا هذا هل من الصحيح أن تعثر على صرةً مملوءة بالذهب و الجواهر فتتركها في مكانها ، و نحن لا نملك ما نأكله ؟

قال الزوج : إني أرجوا من الله عزَ و جل ان ينزل علي الرزق من السماء . فتح اليهودي الصرةَ و ألقى ما فيها على رأس الرجل الفقير و زوجته ، فسمع الرجل صوتاً فوقَ رأسه ، و إذا به عندما رفع رأسه يرى قطعاً ذهبية و مجوهرات تتساقط عليه ! فقال لزوجته : انظري إلى رزق الله تعالى .. ألم أقل لكِ إني موعود بالرزق من السماء ؟ و اخذ يكرر الصلاة على محمد و آل محمد‎ .

رأى اليهودي بأن الذي يتساقط هو ذهب و مجوهرات و ليس عقارب ! فأمسك عن الإلقاء ، و نظر في الكيس مرة أخرى فرآه مكتظا بالعقارب أيضاً ! فألقى بقية الكيس في بيت الرجل المؤمن و إذا به ينقلب إلى ذهب و جواهر ! و هنا عرف اليهودي أنَ ما يرجي سر من الأسرار الإلهية

الرجل المؤمن بدورهِ لم يقصر معه ، حيث أعطاه مقداراً كافياً من الليرات الذهبية و الجواهر ليستعين بها على أموره الدنيوية و لكي يرى المسلمين ليسوا مجرد كلام و شعارات ، بل هناك من يقرن القول بالعمل‎ .
و مما يؤيد هذه القصة رواية سهل بن سعد أنه : جاء رجل إلى النبي الأكرم محمد ( صلى الله عليه و آله و سلم ) و شكا إليه الفقر ، فقال له النبي ( صلى الله عليه و آله و سلم ) ما مضمونه : (( إذا دخلت بيتك سلم إن كان في البيت أحد أو لم يكن ، ثم صلي علي و على أهل بيتي ، بعدها اقرأ سورة التوحيد )) . ففعل الرجل ذلك فأتاه الرزق من كل مكان حتى أخذ يوزع المال على جيرانه‎ .

و هكذا تكون الصلاة على محمد و أهل بيته ( عليهم السلام )

أحد أسباب الغنى و الرزق و ازدياد المال و ظهور البركة .. صلوا جميعاً على محمد و آل محمد‎ !


^^ اللهم صلي على محمد وآل محمد ^^

موضوعات مرتبط: مذهبي
پنجشنبه 1390/01/11 ساعت : 22:28 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
ارزاق ( قصه )

" ارزاق "

 
خرج الطبيب الجراح الشهير سعيد من البيت على عجل كي يذهب الى المطار للمشاركة في المؤتمر العلمي الدولي الذي سيلقي بحثا فيه وسيلقى تكريما من اكاديمية الجراحين العالمية على انجازاته الفريدة في علم الطب كان متحمسا جدا ولم يصدق انه وصل الى المطار دون عوائق في الطريق وصعد الى الطائرة واقلعت وهو يمني النفس بالتكريم الكبير الذي حلم به طوال حياته المهنية , وفجأة وبعد ساعة من الطيران جاء صوت مضيفة الطيران لتعلن ان الطائرة اصابها عطل بسبب صاعقة وستهبط اضطراريا في اقرب مطار .

 
الدعاء

نزل جميع الركاب من الطائرة واتجهوا نحو صالة المطار حيث تم ابلاغهم بأن طائرة اخرى ستاتي غدا لاصطحابهم الى وجهتهم , لم يصدق سعيد هذا الامر ورأى احلامه بالتكريم تتلاشى امام عينيه فتوجه الى مكتب المطار قائلا :

انا طبيب عالمي كل دقيقة من وقتي تساوي ارواح ناس وانتم تريدون ان ابقى 16 ساعة بانتظار طائرة ؟ هناك مؤتمر عالمي يجب ان اصل اليه .

 
اجابه الموظف دون اكتراث : - يادكتور لست انا من يقرر مواعيد الطائرات ولكن اذا كنت مستعجل لهذا الحد فيمكنك استئجار سيارة والذهاب بها فالمدينة التي تقصدها لاتبعد عن هنا سوى 3 ساعات بالسيارة .

رضي سعيد على مضض فهو لا يحب القيادة لمسافات طويلة واخذ السيارة وظل يسوق وفجأة تغير الجو وبدأ المطر يهطل مدرارا واصبح من العسير ان يرى اي شيئ امامه ولم يتنبه الى المنعطف على يمينه وظل مستمرا بالسير الى الامام وبعد ساعتين من السير المتواصل ايقن انه قد ضل طريقه واحس بالجوع والتعب فرأى امامه بيتا صغيرا فتوقف عنده ودق الباب فسمع صوتا لامرأة عجوز يقول :

- تفضل بالدخول كائنا من كنت فالباب مفتوح
دخل سعيد وطلب من المرأة العجوز الجالسة على كرسي متحرك ان يستعمل تلفونها لان بطارية الهاتف النقال قد نفذت

ضحكت العجوز وقالت :
- اي تلفون ياولدي ؟ الا ترى اين انت ؟ هنا لا كهرباء ولا ماء حنفية ولا تلفونات ولكن تفضل واسترح وصب لنفسك فنجان شاي ساخن وهناك طعام على الطاولة كل حتى تشبع وتسترد قوتك فامامك طريق طويل يجب ان تعود منه .

شكر سعيد المرأة وجلس يأكل بينما كانت العجوز تصلي وتدعي وانتبه فجأة الى طفل صغير نائم بلا حراك على سرير قرب العجوز وهي تهزه بين كل صلاة وصلاة .  استمرت العجوز بالصلاة والدعاء طويلا فتوجه سعيد لها قائلا : يا أم والله لقد اخجلني كرمك ونبل اخلاقك واغاثتك الملهوف وعسى الله ان يستجيب لكل دعواتك .

قالت له العجوز : - ياولدي انت ابن سبيل اوصى بك الله كل من في قلبه ايمان واما دعواتي فقد اجابها الله سبحانه وتعالى كلها الا واحدة ولا ادرى مالسبب ولعل ذلك بسبب قلة ايماني .

 قال لها سعيد :
- وماهي تلك الدعوة يا أم ؟ الك حاجة في نفسك فاقضيها لك ؟ فانا مثل ولدك

قالت العجوز : - بارك الله بك يابني ولكني لست بحاجة لشيئ لنفسي اما هذا الطفل الذي تراه فهو حفيدي وهو يتيم الابوين وقد اصابه مرض عضال عجز عنه كل الاطباء عندنا وقيل لي ان جراحا واحدا قادر على علاجه يقال له سعيد ولكنه يعيش على مسافة كبيرة من هنا ولا طاقة لي باخذ هذا الطفل الى هناك واخشى ان ياخذ الله امانته ويبقى هذا المسكين بلا حول ولا قوة فدعوت الله كل يوم وليلة ان يسهل امرى واجد طريقة اعرض بها هذا اليتيم على الدكتور سعيد عسى الله ان يجعل الشفاء على يديه .

بكى سعيد وقال : - يا أم والله لقد طرت وسرت وعطلت الطائرات وضربت الصواعق وامطرت السماء كي تسوقني اليك سوقا فوالله ما ايقنت ان الله عز وجل يسبب الاسباب لعباده المؤمنين الا في بيتك هذا سبحان الله ولا حول ولا قوة الا بالله.

موضوعات مرتبط: داستان، مذهبي
جمعه 1390/01/05 ساعت : 22:35 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
همنشین موسی (علیه السلام)

همنشین موسی (علیه السلام)



روزی حضرت موسی (علیه السلام ) ، در مناجات عرض كرد: خدایا! از تو می‌خواهم كه همنشین مرا در بهشت به من بنمایی تا او را بشناسم.

در این هنگام، جبرییل نازل شد و گفت: ای موسی! خدای تعالی تو را سلام می‌رساند و می‌فرماید: همنشین تو در بهشت، فلان مرد قصاب است !.

موسی آمد تا به دكان او رسید، جوانی را دید كه مشغول قصابی بود و به مردم گوشت می‌فروخت. مدتی او را زیر نظر داشت، امّا عمل برجسته‌ای از او ندید.


چون شب فرا رسید، قصاب مغازه‌اش را بست و به سوی خانه رفت. موسی نیز همراه او آمد. چون به در منزل رسید، موسی گفت: ای جوان! آیا مهمان می‌خواهی؟

قصاب گفت: مهمان حبیب خداست، بفرمایید، خوش آمدید! جوان قصاب، مهمان ناشناس را به خانه آورد و غذایی آماده ساخت.

آنگاه زنبیلی را كه به شكل گهواره از سقف آویخته بود فرود آورد. پیرزنی بسیار نحیف در آن بود. او را شستشو داد و سپس از غذایی كه آماده ساخته بود، لقمه به دهانش گذاشت تا سیر شد. دوباره آن پیر زن را در زنبیل نهاد و به سقف آویزان كرد. در آن هنگام، پیرزن دهانش را حركت داد و چیزی بر زبان آورد، امّا موسی آن سخنان را نفهمید.

وقتی جوان قصاب با مهمان خود مشغول خوردن غذا شدند، موسی گفت: ای جوان! بگو ببینم این پیرزن با تو چه نسبتی دارد؟ جوان گفت: او مادر من است و چون من دستم از مال دنیا تهی است، نمی‌توانم برای او خدمتكاری استخدام كنم تا از وی پرستاری نماید. از این جهت، خودم عهده دار كارهای مادرم هستم.

موسی پرسید: ای جوان! وقتی به مادرت غذا دادی، او چه می‌گفت؟ قصاب گفت: هر بار كه مادرم را تمیز می كنم و غذا به او می‌خورانم، در حقم دعا می‌كند.

می‌گوید: خدا تو را ببخشد و همنشین حضرت موسی در بهشت قرار دهد!

موسی گفت: ای جوان! به تو بشارت می‌دهم كه خداوند دعای مادرت را درباره تو مستجاب فرموده است، زیرا من موسی هستم و جبرییل مرا از این موضوع آگاه ساخت.

موضوعات مرتبط: مذهبي
پنجشنبه 1389/12/12 ساعت : 8:44 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
تصاویری از مرقد جناب مختار در کوفه


تصاویری از مرقد جناب " مختار الثقفی " در کوفه


پس از كشته‌شدن مختار توسط مصعب بن زبیر، پیکر او در دیوار قصر الاماره نزدیک مسجد کوفه مدفون شد، این قبر مخفی ماند تا اینکه سید مهدی بحرالعلوم در زمان خود به جستجو و آشنایی با آثار و محراب‌های مسجد پرداخت، سید در آن زمان ترجیح داد مسجد کوفه با خاک مدفون شود چون زمین مسجد پائین‌تر از دیگر سرزمین‌های منطقه بود و در نتیجه آبهای سطحی در آن جریان پیدا می‌كرد، پیرو دستور آیت‌الله بحرالعلوم زمین مسجد کوفه که عمق آن مساوی مقام پیامبر و خانه حضرت نوح بود با خاک پاک پر شد تا از آلودگی‌ها در امان نگه داشته شود در جای همان محراب‌ها بر روی خاک محراب‌های جدید ساخته شد همان‌گونه که اکنون هم نمایان است.

در زمان بررسی‌ها جستجوی آثار مسجد که از طرف سید و جمعی از علما صورت گرفت، سید قبر پنهان شده‌ای را پیدا کرد و جایگاه آن قبر انتهای راه‌رو در زیرزمین و به طرف خارج مسجد به سمت قصرالأماره بود و بر آن قبر سنگی یافتند که بر آن اسم و لقب مختار نوشته شده بود.

تصاویری از مرقد جناب مختار در کوفه

پس از یافتن قبر، محسن الحاج عبود شلاش ساختن حرم جدید و بزرگی برای مختار را بر عهده گرفت و آن‌را به رواق حرم حضرت مسلم از سمت جنوب ملحق کرد، و برای قبر پنجره‌ای آهنین قرار داد و درب راه‌رو که در حجره‌ای در کنج مسجد کوفه قرار داشت را مسدود کرد.  معلوم می‌شود که قبر مختار از دیرزمان، مورد علاقه شیعیان و آزادمردان بوده و ابن بطوطه نیز در سفرنامه خود به آن اشاره کرده‌است. ضریحی از چوب روی قبر او نصب شده و پنجره‌ای در زاویه شرقی به دیوار مسجد کوفه (سمت جنوب) باز می‌شود. قطعه سنگی از قرن دوم هجری به خط کوفی دارد که روی آن نوشته‌اند:
«هذا قبر مختار بن ابی عبیدة الثقفی الآخذ بثارات الحسین»
تصاویری از مرقد جناب مختار در کوفه

موضوعات مرتبط: مذهبي
دوشنبه 1389/12/09 ساعت : 21:4 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
میلاد پیامبر اکرم (ص)

" بسم الله الرحمن الرحیم "


نبارک میلاد نبی الاکرم محمّـد المصطفی " صلی الله و اله و سلم " لجمیع مسلمین العالم


میلاد پیامبر اکرم "صلی الله و اله وسلم " را به تمامی مسلمانان جهان تبریک عرض میکنیم


Congratulations birth of Prophet Muhammad Mustafa (God bless him and his family ) for all Muslims of the world 
موضوعات مرتبط: مذهبي
یکشنبه 1389/12/01 ساعت : 21:1 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
موزه رسول اکرم (ص)

تصویری از شمشیر رسول اکرم (ص)


اثر پای رسول اکرم " صلی الله و اله و سلم "


قميص النبي

قطعه ای از پیراهن مبارک رسول اکرم " صلی الله و آله و سلم "

موضوعات مرتبط: مذهبي
یکشنبه 1389/12/01 ساعت : 20:57 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
مولود كعبه

 ::. مولـــــود كعبـــه .::


اي خداي علي, كه فقط او را در خانه‌ي خود به دنيا آورده‌اي؛اين علي بن ابيطالب(ع) كدامين وجود قِديسي است كه هنگام تولد، مادر او را به خانه بيت الله دعوت مي‌كني,و از مسجد الحرام به كعبه‌اش مي‌بري؟و آن گونه مي‌بري كه همه بدانند تو او را فراخوانده‌اي!ولادت اميرالمؤمنين(ع) در كعبه معجزه‌اي است كه سابق و لاحقي نداشته، و فضيلتي مخصوص اوست.داستان ولادت آن حضرت يك معجزه نيست، بلكه بيش از چهل معجزه به وقوع پيوسته، تا صبح ميلادش رخ نموده است.




وقايع روزهاي قبل از ولادت : حضرت عبد المطلب(ع) مي‌فرمايد: در خواب ديدم كه گويا درختي بر كمر من روييده و بلنداي آن درخت به آسمان مي‌رسيد و شاخه‌هاي آن تا شرق و غرب كشيده شده بود. نوري از آن ساطع بود كه از نور آفتاب هفتاد برابر شديدتر بود؛ و ديدم كه عرب و عجم در برابر آن به سجده در آمده‌اند و هر روز عظمت و نور آن بيشتر مي‌شود. سپس گروهي از قريش را ديدم كه قصد قطع آن را داشتند، ولي همين كه به آن نزديك شدند جواني خوش سيما و پاكيزه لباس آنان را گرفت و كمرشان را شكست و چشمانشان را بيرون آورد.

تعبير كننده گفت:‹ از صلب تو فرزندي به دنيا مي‌آيد كه شرق و غرب را مالك ميشود و براي مردم وحي مي‌آورد›.

حضرت عبدالمطلب(ع) به حضرت ابوطالب(ع) گفت: ببين شايد تو باشي (يعني پدر آن جوان – علي(ع) – كه از اين درخت دفاع مي‌كند).

- حضرت فاطمه بنت اسد مي‌گويد: در دعاي از خدا حاجتي خواستم و عرض كردم: پروردگارا، فرزند پسري به من عطا كن كه برادر و وزير محمد گردد.

- حضرت ابوطالب(ع) و فاطمه بنت اسد صاحب هيچ فرزندي نمي‌شدند. بنابراين سرپرستي پيامبر(ص) را بر عهده گرفتند. پيامبر كه رغبت فاطمه بنت اسد را به مادر شدن فهميده بود، فرمود:

مادر جان، يك قرباني خالصانه براي خداوند ذبح كن و در آن شريكي قرار مده. خداوند آن را از تو مي‌پذيرد و از تو قبول مي‌كند و حاجت تو را به زودي بر مي‌آورد. فاطمه بنت اسد خالصانه قرباني كرد و از خدا خواست فرزند پسري به او عطا كند.

- آن شبي كه وجود مبارك اميرالمؤمنين(ع) در رحم مادر قرار گرفت تا چند روز زمين به لرزه در آمد. پس ابوطالب(ع) رو به مردم مكه كرد و فرمود:اي مردم، خداوند تبارك و تعالي امشب حادثه‌ي جديدي در جهان هستي ايجاد كرده و مخلوقي را خلق كرده كه اگر او را طاعت نكنيد و به ولايت او اقرار ننماييد و به امامتش گواه نباشيد، اين تحول آرام نمي‌گيرد و آن قدر ادامه پيدا مي‌كند كه در سرزمين تهامه براي شما مسكني باقي نماند. سپس مردم قبول كردند و ابوطالب(ع) دست به دعا برداشت و زلزله به پيان آمد.


ماجراهاي قبل از ورود به كعبه دست ناپاك به ولي خدا نمي‌رسد، شب جمعه سيزدهم ماه رجب سال سي‌ام از عام الفيل است كه ناگهان دردي فاطمه بنت اسد را ناراحت كرد و ابوطالب (ع) ‌خواست كه از خانه بيرون برود كه ندايي از گوشه خانه شنيده شد كه: اي ابوطالب(ع)، صبر كن چرا كه ولي خدا را دست نجس نبايد لمس كند.
- فاطمه بنت اسد در حال وضع حمل است، كه ندايي شنيد:« اي فاطمه، بر تو باد كه به خانه‌ي خدا بروي»!
- فاطمه بنت اسد در پشت سمتي كه درب كعبه در آن است- ايستاده بود و رو به كعبه دعا مي‌كرد، كه ناگهان در برابر ديدگان همه‌ي حاضرين معجزه‌ي عظيم به وقوع پيوست.


ماجراهاي قبل از ورود به كعبه :  ديوار سنگ و گلي خانه‌ي خدا- از همان قسمت كه فاطمه در برابرش ايستاده بود- شكاف برداشت، بدون آنكه لطمه‌اي به بناي كعبه وارد شود و يا سنگ و گلي از آن فرو ريزد. آنگاه دو سوي ديوار آن قدر از هم فاصله گرفت كه فاطمه مي‌توانست از شكاف ديوار وارد شود؛ و در آن حال به او دستور داده شد كه وارد بيت الله شود. اينجا بود كه جبرئيل او را به داخل كعبه برد، وسپس ديوار به هم آمد؛ به گونه‌اي كه اصلاً تغيير در ديوار ايجاد نشده است، و اين گونه بود كه فاطمه بنت اسد داخل كعبه ماند.


ماجراهاي داخل كعبه در سه روز : فاطمه بنت اسد سه روز ميان كعبه ماند و حجابها از برابرش كنار رفت. و از نعمتهاي بهشتي استفاده مي‌كرد. خداوند قفل كعبه را چنان محكم كرد كه هيچ بشري نتواند آن را باز كند.

- قدم گذاشتن فاطمه به كعبه چيزي جز دعوت خدا نبود، چرا كه از در خانه وارد نشد بلكه خالق جهان آفرين با قدرت خود ديوار را باز كرد. فاطمه بنت اسد سه روز درون كعبه ماند و از ميوه‌ها و غذاهاي بهشت برايش آوردند.
- زنان بهشت پرستار علي(ع) بودند كه آنان حوا، ساره، آسيه، مادر موسي، مريم مادر عيسي بودند.
- علي قدم در جهان گذاشت و همچون خورشيد درخشيد و قدم بر چشم جهانيان نهاد و زمين را با قدوم خود رشك عرشيان نمود، و بر روي سنگ سرخ در گوشه‌ي راست كعبه به دنيا آمد. و شهادت داد: كه خدايي جز الله نيست و محمد پيامبر خداست و علي وصي محمد رسول الله است. و با محمد نبوت ختم مي‌شود و با من وصايت و جانشيني كامل ميشود ومن اميرالمؤمنين هستم. وسپس فرمود:« جاءَ الحَق وَ زهَقَ الباطِل»
- وقتي كه حضرت علي(ع) به دنيا آمد شيطان فرياد بر آورد: واي بر بتها و عبادت كنندگانشان از ولادت اين فرزند!
- پيامبران هم به ديدار مولود كعبه آمدند آنان آدم نوح ابراهيم موسي و عيسي بودند.
- ملائكه هم به ديدار مولود كعبه آمدند و آن مولود را با خود به آسمان بردند و او را در حرير سفيد بهشتي پيچيده و نزد مادرش آوردند.
- فاطمه بنت اسد سه روز و سه شب در كعبه ماند؛ و در آغاز روز چهارم به او اجازه‌ي بيرون آمدن داده شد و در اين هنگام شنيد:.... واي بر كسي كه بغض او را دارد و از او سر پيچي مي‌كند و او را خوار مي‌نمايد و حق او را انكار مي‌كند.


تبريك خداوند در ولادت اميرالمؤمنين : هنگام ولادت علي (ع) جبرئيل بر پيامبر نازل شد و چنين پيام آورد : اي حبيب خدا خداوند اعلي بر تو سلام مي كند و براي ولادت برادرت علي به تو تبريك مي گويد و مي فرمايد :
اكنون زمان ظهور نبوت تو و اعلام وحي تو و پرده برداري از رسالتت نزديك شده است چرا كه تو را به برادرت و وزيرت و دامادت و جانشينت مويد داشتم .كسي كه با او كمر تو را محكم نمودم و ذكر تو را علني ساختم . اكنون بر خيز و به استقبال او برو و او را با دست راست در آغوش بگير چرا كه او از اصحاب يمين است و شيعيانش پيشاني سفيدان نشانه دار هستند .

و اينگونه بود كه نبا عظيم به دنيا آمد و معجزه ولادتش تولد مسيح را تحت الشعاع قرار داد .آنجا كه خداوند در ولايتش را در صدف توحيد كعبه به رخ جهانيان كشيد . آري شعاع نورش بايد از ميان كعبه طلوع مي كرد تا قدمهاي او بناي آن را مبارك گرداند.


ماجراهاي بيرون كعبه در سه روز  : شاهدان عيني كه ناظر شكاف ديوار كعبه و جدا شدن آن بودند به اندازه اي كه فاطمه از آن عبور كرد و وارد كعبه شد براي آنكه از درون اطلاعي پيدا كنند راهي نبود جز اينكه قفل درب را باز كنند و وارد آن شوند اما هر تلاشي كردند نتيجه اي نداشت. - انتشار خبر ولادت در سه روزي كه فاطمه درو ن كعبه بود .
- تغيير اوضاع آسمان در ولادت اميرالمومنينبه طوري كه در آسمان نورافشاني شد .
- پيامبر اكرم (ص) فرمودند: امشب مولودي برايمان به دنيا آمده كه خداوند به وسيله او درهاي بسياري از نعمت و رحمت را بر ما باز مي كند .
موضوعات مرتبط: مذهبي
چهارشنبه 1389/11/13 ساعت : 9:34 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
الشاعر راضی الفیصلی


 الشاعر راضـــــي بن خليـل بن ابراهيـم الفيصلــــي

شاعر من شعراء خوزستان ولد عام 1347 شمسي في المحمرة و ترعرع بها و هو من قبيلة الفيصلية و ينحدر شاعرنا من عائلة مؤمنة عرفت بالتقوى و الايمان و الادب، ابحر في محيط الشعر المعيق و سار في فجه الوسيع كما ابحر و سار من قبله اسرته الكرام كان جده و ابوه شعراء و عمه كذلك و اخوته شعراء مثل اخوه الاكبر الشاعر المعروف عزيز الفيصلي فاصبح بجوارهم و ما ورثه منهم من فطاحلة الشعر الشعبي ايضا و قد تميز شاعرنا بقلمه القوي و اداءه الراقي و صوته الشجي في خدمة اهل البيت (ع)، كتب الشعر في مبكّر شبابه الى يومنا هذا و هو يكتب في حب آل البيت عليهم السلام.

يكتب الشعر بجميع بحوره و انواعه و الوانه فنظم الشعر الشعبي و الفصحى و الملمع و الابوذية و الموشح و الميمر الى آخره من الاوزان و الالوان الشعر و قد تميز آل الفيصلي بكتابتهم لأبي الفضل العباس عليه السلام الى درجة لقبوا "بمجانين العباس" و قد صدحت اصوات اشهر الخطباء و الرواديد و المنشدين بأشعار شاعرنا الكبير راضي الفيصلي.

اقرأ نماذج من شعر في التفاصيل:

http://www.adabona.com  : المصدر

موضوعات مرتبط: مذهبي
پنجشنبه 1389/10/30 ساعت : 21:23 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
ایستگاه صلواتی چینی های بودایی در عراق !


ایستگاه صلواتی چینی های بودایی در عراق !


به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از عراق حاکی از آن است که کارکنان شرکت چینی “ترایم” که در استان “ذی قار” عراق در جنوب شهر کربلای معلا قرار دارد، همگی غیر مسلمان هستند. دین بیشتر این کارکنان چینی بودائی است.
ایستگاه صلواتی    ایستگاه صلواتی

گفته می شود این کارکنان بودائی به احترام سید و سالار شهیدان، أبا عبدالله الحسین (ع) کار خود را برای چند روز تعطیل کرده و با برپایی یک ایستگاه صلواتی، به خدمت کردن به زائرین امام حسین (ع) که با پای پیاده به سمت کربلا در حرکت هستند، خدمت می کنند.

در همین راستا مدیر شرکت “ترایم” طی اظهاراتی گفت: امام حسین مرد بزرگی بود. ما می دانیم حسین کیست و چه حادثه ای برای او رخ داد. ما خود را با این مردم (زائرین) یک خانواده می دانیم با آنان ابراز همدردی می کنیم.

وی در ادامه افزود: ما در این مرکز (ایستگاه صلواتی) به مردم آب، چای، میوه و حتی سارژ تلفن همراه می دهیم تا بتوانند نیازهای خود را برطرف کنند.

در همین حال “باسم عبدالحسین زویر” هماهنگ کننده شرکت “ترایم” که یک شهروند عراقی است، طی اظهاراتی ضمن توضیح دادن برخی اقدامات و خدمات این کارکنان چینی به زائرین، در این باره گفت: این شرکت چینی به احترام ما مسلمانان به مدت چند روز کار خود را تعطیل و متوقف کرده و در عزای امام حسین (ع) به سوگ می نشیند و نیز علاوه بر آن با برپایی یک ایستگاه صلواتی به زائرین هم خدمت رسانی می کند.

ایستگاه صلواتی

وی در ادامه افزود: تعداد اعضای چینی این ایستگاه صلواتی پنج نفر، شامل چهار مرد و یک زن است. آنان قرار است به مدت پنج روز به زائرین که با پای پیاده عازم شهر کربلا هستند، خدمت کنند.

موضوعات مرتبط: مذهبي
چهارشنبه 1389/10/29 ساعت : 22:10 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
اثبات معجزه "شق القمر " پیامبر اسلام توسط ناسا !

حسب اخباری که از ناسا انتشار یافته ، تصاویری از ماه وجود دارد که حاکی از وجود یک رشته صخره های تغییر شکل یافته در سطح ماه می باشد که تا عمق آن امتداد یافته و از نیمه دیگر آن برآمده و این دلیلی بر شکافته شدن ماه و پیوند دوباره آن در دورانی از حیات آن می باشد.

.....................................................................................................................................

در یکی از نشستهای دکتر زغلول النجار در یکی از دانشگاههای انگلیس، وی در خصوص معجزه شق القمر در صدر اسلام به دست پیامبر (ص) به عنوان یکی از معجزات پیامبر (ص) که توسط ناسا به اثبات رسیده است صحبت می کرد. در این میان یکی از حاضران که به اسلام خیلی توجه و اهتمام داشت به نام "داوود موسی بیتکوک " که در حال حاضر نیز رئیس حزب اسلامی بریتانیا است ماجرای مسلمان شدن خود را اینگونه نقل کرد:

هنگامی که می خواستم در مورد اسلام تحقیق کنم یکی از دوستانم ترجمه ای از قران کریم به زبان انگلیسی را به من هدیه کرد و من نیز بطور اتفاقی آن را باز کردم و اتفاقا سوره قمر آمد. سپس شروع به خواندن کردم ....و ماه شکافته شد...وقتی به این جمله رسیدم از خود پرسیدم آیا واقعا ماه شکافته شده است؟؟! سپس با ناباوری کتاب را بسته و به کناری گذاشتم و از تحقیق در باره اسلام هم منصرف شدم. و دیگر سراغ آن کتاب هم نرفتم. روزی در مقابل تلویزیون نشسته بودم و طبق معمول شبکه بی بی سی را مشاهده می کردم ، برنامه ای بود که در آن مجری با سه نفر از دانشمندان ناسا متخصص در علوم فضایی مصاحبه داشت.

موضوع برنامه جنگ ستارگان و صرف میلیاردها دلار در این راه و اعتراض به این موضوع بود. مجری با بیان اینکه صدها میلیون نفر در سراسر جهان از گرسنگی رنج می برند دانشمندان را مورد انتقاد قرار داده بود و آنان هم با بیان مفید بودن این تحقیقات در مجالات کشاورزی و صنعت و غیره از این طرحها دفاع می کردند... مجری سپس سئوال دیگری را طرح می کند بااین مضمون که "شما در یکی از سفرهای خود به ماه حوالی 100 میلیارد دولار هزینه کردید و تنها خواسته اید که پرچم آمریکا را بر روی ماه نصب کنید...آیا این عاقلانه است"؟؟!

در جواب این گوینده دانشمند آمریکایی لب به سخن گشوده و می گوید که در آن سفر ، هدف ما مطالعه ترکیب داخلی ماه بوده که بدانیم چه تشابهاتی با زمین دارد و در این زمینه به موضوع عجیبی برخورد کردیم که عبارت بود از یک کمر بندی از سنگها و صخره های تغییر شکل یافته که سطح کره ماه را به طرف عمق و به طرف سطح دیگر آن پوشانده بود و هنگامی که این اطلاعات را به زمین شناسان منتقل کردیم مایه شگفتی آنان شده و گفتند چنین چیزی امکان ندارد مگر آنکه ماه در مرحله ای از حیات خود به دو نیم تقسیم شده و سپس دوباره جمع شده باشد و به شکل اول بازگشته باشد.و این نوار از صخره های تغییر شکل یافته نتیجه برخورد دو نیمه ماه در لحظه جمع شدن و به هم پیوستن دو نیمه آن می باشد.

"داوود موسی بیتکوک " سپس می گوید: با شنیدن این مطلب از جای خود پریدم و گفتم این معجزه ای است که در 1400 سال قبل به دست پیامبر اسلام در قلب صحرا اتفاق افتاده و از عجایب روزگار این است که آمریکایی ها باید میلیاردها دلار خرج کنند تا آن را برای مسلمانان اثبات نمایند! بی شک این دین حق و حقیقت است...

به این ترتیب سوره قمر سبب اسلام آوردن این شخص شد ، پس از آنکه عاملی برای دوری او از اسلام شده بود و این خود از دیگر معجزات اسلام است.

موضوعات مرتبط: علمي، تاريخــي، مذهبي
دوشنبه 1389/10/13 ساعت : 23:50 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
تولد عیسی از منظر انجیل و قرآن


تولد حضرت عیسی از منظر انجیل و قرآن


مکان تولد: تصویری که اناجیل به ما می‌دهند با تصویری که قرآن به ما می‌دهد متفاوت است، داستان انجیل این‌گونه است که «حضرت مریم به همراه شوهر یا نامزدش یوسف نجار برای شرکت در سرشماری به جنوب فلسطین یعنی بیت اللحم می‌روند؛ در بیت اللحم  بخاطر شلوغی جایی را پیدا نمی‌کنند و مجبور می‌شوند در یک آغولی شب را به صبح برسانند که در همان شب، عیسی به دنیا می‌آید، یعنی محل تولد ایشان آغول گوسفندان و جایی بوده است که حیوانات را نگه می‌داشتند و دو نفر هم حضور داشته‌اند؛ یکی یوسف نجار و دیگری مریم؛

در حالی که قرآن محل تولد را مکان شرقی معرفی می‌کند «وَ اذْکُرْ فِي الْکِتابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِيًّا»  . کسی هم همراه مریم نبوده است و نگاه قرآن به مکان تولد و وقایع میلاد آن حضرت با کمال احترام و حفظ حرمت پیامبر الهی است در حالی که در انجیل تحریف شده، این وقایع به صورتی نقل شده که از ساحت مقدس انبیای الهی به دور است.


جشن کریسمس سابقه تاریخی ندارد : در مورد زمان تولد هم تاریخ‌های مختلفی گفته شده است؛ خود مسیحیان با محاسبه‌ای که ما می‌کنیم معتقدند حضرت مسیح، چهار سال قبل از تاریخ میلادی که اکنون برای او معین کرده‌اند به دنیا آمده است و این تاریخ میلادی دقیق نیست، زیرا تاریخ میلادی را ششصد سال بعد از میلاد مسیح به عنوان تاریخ میلادی قرار دادند لذا در محاسبه اشتباه کرده‌اند و در مورد فصل هم اطلاع دقیقی در دست نیست و اینکه مسیحیان زمستان و کریسمس را به عنوان زمان تولد مسیح جشن می‌گیرند دقیق نیست و به احتمال زیاد این را از «میترا پرستان» گرفته‌اند؛ گفتنی این امر ضروری است که جشن‌های کریسمس از قرن چهاردهم به بعد متداول شده است و جشن‌هایی به نام جشن کریسمس  تا قبل از این قرن نداشته ایم.


چگونگی تولد: در مورد چگونگی تولد، اختلافی بین قرآن و اناجیل وجود دارد، اناجیل می‌گویند: وقتی عیسی مسیح در آن آغول گوسفندان که عیسی به دنیا آمد، فرشتگان، چوپان‌هایی که در اطراف آن منطقه بودند را خبر کردند که بیائید در اینجا نوزاد مبارکی به دنیا آمد است و مجوسی‌هایی که از شرق به آن منطقه آمده بودند به دنبال یک ستاره که در محل تولد، طلوع کرده بود به آن منطقه رفته بودند؛ و وقتی هم که مردم به آنجا آمدند، همگان فکر می‌کردند که عیسی فرزند مریم و یوسف است و طبق گزارش اناجیل، هیچ کس اطلاع نداشت که حضرت عیسی پدر ندارد.

 اما از منظر اسلام اینگونه نیست و اسلام، نامی از یوسف نجار نمی‌برد و بیان می‌کند که در محل تولد حضرت عیسی فقط حضرت مریم (س) هست و وقتی که به واسطه روح القدس به این فرزند آبستن می‌شوند در ابتدا خیلی ناراحت می‌شوند، ولی خدا در این خصوص و برای تسلی دل حضرت مریم می‌فرماید که این امر الهی است.

 همگان از تولد عیسی تعجب می‌کنند و به او تهمت می‌زنند و حضرت عیسی بخاطر رفع این تهمت در گهواره سخن می‌گوید و مسئله تولد عیسی به سرعت در بین بنی اسرائیل می‌پیچد:


جایگاه مادر حضرت عیسی(ع) : در این مورد بین قرآن و اناجیل اختلاف است؛ بطوری که حضرت مریم در قرآن، شخص پاک و پاکیزه و معصوم و دارای علو درجه یاد می‌شود؛ اما در اناجیل، مریم را یک زن عادی معرفی می‌کند و تنها امتیاز او این است که فرزندی به دنیا می‌آورد که بعدها «فرزند خدا» نامیده شد و مسیحیت بعد از قرن‌ها متوجه این مطلب شدند که باید جایگاه مریم را بالا ببرند تا اینکه در قرن گذشته کلیسا اعلام کرد که بر ما الهام شده مریم هم مانند عیسی به آسمانها رفته است. این تفکرات دقیقاً بر عکس نظر قرآن کریم است، زیرا قرآن کریم چهره‌ای عالی از حضرت مریم (س) معرفی کرده است و او را بانویی عابده و دارای کرامات معنوی بسیار دانسته است.


مناظره حضرت امام رضا‌ (ع) با دانشمند مسیحی : مسیحیت، حضرت عیسی را به عنوان پسر یکی از اقانیم سه گانه   معرفی می‌کنند و در مناظره‌ای که امام رضا‌(ع) با یکی از مسیحیان داشتند، حضرت خطاب به ایشان می‌گویند که حضرت عیسی اشکال بزرگی داشت و آن هم این بود که اصلا عبادت نمی‌کرد. آن عالم مسیحی ناراحت می‌شود و می‌گوید: «خیر ایشان شب و روز نماز می‌خواند» و بر صحبت خود نیز خیلی تاکید می‌کند در این وقت حضرت می‌فرمایند این مطلب که ایشان اهل عبادت بوده‌اند دلیل بر این مطلب است که ایشان خدا نیست و بنده خدا بوده‌اند. و این همه تاکید در اناجیل بر عبادت کردن ایشان دلیل بر همین مطلب است و قرآن هم او را به عنوان یک پیامبر معرفی می‌کند


سرنوشت مسیح:  در مورد سرنوشت مسیح همه اناجیل، گزارش تقریبا واحدی دارند که بر اساس آن؛ بزرگان معبد سلیمان جمع شدند و توطئه‌ای چیدند و حضرت را دستگیر کردند و تحویل حاکم رومی دادند و حاکم رومی هم ابتدا نمی‌خواست ایشان را اعدام کند و در آخر تحت فشار یهودیان ایشان را به مکان اعدام مجرمین بردند و در کنار دو نفر دیگر ایشان را به صلیب کشیدند، حضرت هم در آنجا جان داد و ایشان را در قبری گذاشتند و بعد از مدتی دیدند در قبر نیست و از میان مردگان بر خواسته است و به آسمان رفته است؛ ولی قرآن این مطلب را قبول ندارد و تصریح می‌کند که حضرت مسیح زنده است و او را به صلیب نکشیده‌اند، بلکه فردی را اشتباهی که مجرم هم بود به صلیب کشیدند. در برخی متون دیگر اسلامی آمده است که آن حضرت هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) به زمین بازخواهند گشت.


حــــواریون:
حوارییون، استمرار دهندگان نهضت مسیح هستند و در اناجیل اربعة در بخش «اعمال رسولان» به حوارییون پرداخته است.

 قرآن حواریون را انسانهایی پاکیزه، مومن و خوش قلب معرفی می‌کند و چهره وجیهی از ایشان بیان می‌کند و وصی حضرت عیسی هم از بین آنها بوده‌اند، اما در اناجیل اینگونه نیست بلکه چهره‌های نامناسب و زشتی از آنان معرفی می‌کند که ایشان افرادی کم فهم و سست دل و بی ایمان بوده‌اند و خیلی در اجتماع تاثیر گذار نبوده‌اند ؛ بر خلاف اسلام که ایشان را مومن و وارسته می‌داند.

 اناجیل اربعة چهره‌ای از مسیح معرفی می‌کند که هرچند گزارش کاملی هم نمی‌دهد ولی با وجود همه اینها آن چهره‌ای که اناجیل از ایشان ترسیم می‌کنند غیر از آن چهره‌ای است که مسیحیان به آن توجه دارند.

حضرت عیسی آمده بود تا قوانین شریعت و الهی را اجرا بکند و نیامده بود تنها خودش و چند نفر را نجات بدهد، آن حضرت اهل کوشش و جهاد بودند؛ در «لوقا» باب 12 آیه 49 تا 53 آمده است «من آمده ام تا آتشی در زمین بپا افروزم پس آن چه می‌خواهم الان در گرفته است» پس معلوم می‌شود که حضرت عیسی‌(ع) برای مبارزه آمده است و حتی یارانش را دعوت می‌کند تا شمشیر و ادوات جنگی تهیه کند تا بتواند مبارزه کنند و کسی که شمشیر ندارد جامه خود را فروخته و آن را بخرد» – لوقا باب 32 آیه 7 –

این که نسبت به مسیح می‌گویند: به سیاست کاری نداشته است اینگونه نبوده است بلکه مستقیما به پادشاه حمله می‌کند، مسیحیان می‌گویند که آن حضرت سکولار بود اصلاً اینگونه نیست، ایشان فردی سیاسی و مبارز و قوی بوده است و سیاست او عین دیانت او و دیانت او عین سیاست او بوده است.

منبع : شیعه انلاین
موضوعات مرتبط: مذهبي
یکشنبه 1389/10/12 ساعت : 17:14 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
حول استشهاد الإمام الحسين "سلام الله عليه "


في العاشر من محرم نجى الله تعالى رسوله موسى على رسول الله محمد وعليه الصلاة و السلام من فرعون وجنوده ، وكان اليهود يصومونه حمدا لله على ما من الله به على نبي الله موسى ومن معه من بني اسرائيل في ذلك اليوم فقال رسول الله صلى الله عليه وآله (نحن اولى بصيامه منهم) ثم صامه وندب المسلمين الى صيامه ، وصيام يوم قبله او يوم بعده.

وفي العاشر من محرم استشهد الامام الحسين بن علي بن ابي طالب وابن بنت رسول الله فاطمة الزهراء على ابيها وعليها وعلى بعلها الصلاة والسلام في حادثة اليمة محزنة ، تقشعر لهولها الابدان ويحزن بسببها قلب كل مؤمن بالله محب لله ولرسوله ولآل رسول الله ، الذين محبتهم جزء من دين الله لا يتم اسلام المرء كما يريد الله عز وجل الا به.

 
ومن الغريب ان يمر هذا اليوم ويقوم الخطباء في المساجد من اخواننا اهل السنةو الجماعة في يوم الجمعه او غير يوم الجمعه قبل يوم عاشوراء او في نفس اليوم او بعده فيذكرون المناسبات الاخرى التي مرت في يوم عاشوراء ولا يتكلم احد منهم عما حدث للامام الحسين ولا يتوجع لمقتله ولا لاجراء الخيل على جسده الشريف بعد استشهاده ولا لقتل الاطفال من ابنائه وابناء اخيه الحسن . . . . 

(اقرا المزید )

المصدر : www.marebpress.net
موضوعات مرتبط: مذهبي
چهارشنبه 1389/10/01 ساعت : 11:21 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
منزل گاه و مرکز حکومت امام زمان (عج)


منزل گاه و مرکز حکومت حضرت امام صاحب العصر و الزمان (عج)


پس از ظهور حضرت امام زمان (عج) از سرزمین مکه ، آن حضرت به سرزمین عراق و کوفه حرکت خواهد کرد که  مکانهایی که در تصاویر زیر به آنها اشاره شده است ، منزل و مرکز حکومت آن حضرت خواهند شد .

مسجد سهله

(کوفه)

 در زمان ظهور حضرت ، منزل امام خواهد شد


مسجد کوفه

همان مسجد امام علی (ع)  که در کوفه واقع شده

که پس از ظهور حضرت امام زمان ، مرکز حکومت آن امام خواهد شد

موضوعات مرتبط: مذهبي
یکشنبه 1389/09/14 ساعت : 23:59 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
گزارشی از واقعه کربلا

 واقعه کربلا

معاویه در نیمه رجب سال 60 از دنیا می رود، پیکی از طرف یزید وارد مدینه می شود، نامه ای برای فرماندار مدینه (ولید) آورده که از او می خواهد از چند نفر برای خلافت یزید بیعت بگیرد، یکی از آنها فرزند رسولخدا سید جوانان بهشت حسین بن علی (ع) می باشد.

سه روز مانده به آخر رجب، ولید از امام طلب بیعت می کند، امام بیعت نمی کنند و می فرمایند دیگر باید فاتحه اسلام را خواند و روز بعد مدینه را به قصد مکه ترک می نمایند.

آن حضرت به همراه خانواده اش در سوم شعبان یعنی روز ولادت خودش وارد مکه می شوند، در مکه مردم را دعوت به مبارزه با یزید می نمایند.

دهم ماه رمضان نامه کوفیان به امام رسید که ما بر علیه بنی امیه، مصمم بر مبارزه ایم و نیاز به رهبر داریم، به کوفه قدم رنجه نما که فرماندار یزید را بیرون می نماییم و به رهبری تو گردن می نهیم.


امام مسلم بن عقیل را در نیمه رمضان راهی کوفه می نمایند، او پنجم شوال به کوفه می رسد .

امام خود در هشتم ذی الحجه، روزی که مردم برای حج محرم می شوند تا روز نهم را در عرفات باشند و اعمال حج را بجای آرند، راهی کوفه می شوند، مدت اقامت امام در مکه 125 روز بوده است.

در بین راه خبر شهادت مسلم و بی وفایی مردم کوفه به امام می رسد.

قبل از اینکه به کوفه برسند با سپاه 1000 نفری حر بن یزید ریاحی مواجه می شوند، توافق می شود که کاروان حسینی به راهی برود که نه راه مدینه باشد نه راه کوفه، ابا عبدالله روز دوم محرم به کربلا رسید، و روز سوم عمر سعد با چهار هزار نفر در کربلا اردو زد، بعد از این هر روز بر تعداد لشکر دشمن افزوده می شد.

روز هفتم محرم آب را بر حسین (ع) و اهل بیت او بستند، روز نهم شمر با چهار هزار نفر و نامه ای از عبید الله بن زیاد وارد کربلا شد، او در این نامه به عمر سعد گفته بود، کار حسین (ع) را یکسره کند و با او بجنگد و اگر این کار را نمی تواند انجام دهد، فرماندهی را به شمر واگذار کند.

روز دهم امام با 32 سواره نظام و 40 پیاده و دشمن با 30000 نفر، در مقابل هم قرار گرفتند، جنگ آغاز شد و امام حسین (ع) و یارانش به شهادت رسیدند.

در حادثه کربلا دو فرزند امام حسین به نامهای علی اکبر و علی اصغر و سه فرزند از امام حسن به نامهای قاسم و عبد الله و ابوبکر و دو فرزند از حضرت زینب به نامهای عون و محمد و اصحابی همچون حبیب بن مظاهر و زهیر بن قین و... به شهادت رسیدند.

حضرت ابوالفضل که 34 سال داشت و 23 سال از برادرش امام حسین کوچکتر بود، در کنار علقمه، با لب تشنه به شهادت رسید.

بعد از شهادت امام حسین (ع) دشمن 70 سر جدا کرد و بر بالای نیزها گذاشت در این بین فقط سر علی اصغر و حر جدا نشد.

ده نفر بر بدن امام و اصحاب اسب تاختند و این ابدان مطهر زیر سم اسبان پاره پاره شد .

خیمه ها غارت و در نهایت آتش زده شد، ساربان شترهای کاروان حسینی به نام بجدل بن سلیم برای تصاحب انگشتر امام، انگشت مبارک امام را برید و...

دشمن، اجساد مطهره شهدای کربلا را در بیابان رها کرد و این اجساد بعد از سه روز توسط قوم بنی اسد دفن شدند.

عصر روز یازدهم اسرای کربلا را که در آن بین امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) قافله سالار بودند، بر مرکبهای با پالان چوبین و بی پارچه، سوار کردند و آنها را از کنار قتلگاه عبور دادند.

شب دوازدهم، آنها را در 12 فرسخ راه بردند تا در روز دوازدهم در کوفه باشند.

در کوفه حضرت زینب و امام سجاد با سخنرانیهای خود در بین مردم و در مجلس عبیدالله بن زیاد، غوغایی بر پا نمودند.

اندکی بعد، اسراء را به سمت شام حرکت دادند، آنها در دوم ماه صفر به شام رسیدند.

امام سجاد (ع) می فرماید: ما دوازده نفر بودیم که به یک زنجیر بسته شده بودیم، یک سر آن به بازوی من و سر دیگر به بازوی عمه ام زینب...

در شام هم امام سجاد و حضرت زینب به مناسبتهای مختلف به رسالت تبلیغی خود عمل نموده و دستگاه ظالم یزید را رسوا نمودند تا جائی که یزید قتل امام حسین (ع) را به عبیدالله مستند و با احترام اسراء را روانه مدینه کرد.
موضوعات مرتبط: مذهبي
یکشنبه 1389/09/14 ساعت : 23:1 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
دو شاهكار ادبي امام علي (ع) !


 خطبه بدون " الف " امام علي (ع)


خطبه امام علی (ع) که در آن حتی یک "
الف" به کار نرفته است و از شاهکار های ایراد خطبه در تمام تاریخ به شمار می آید. یکی دیگر از ویژگی های این خطبه، ایراد بداهه آن است. چنانکه بوده اند شاعران و سخن ورانی که متنی یا شعری بدون نقطه یا بدون حرفی خاص گفته یا سروده باشند ولی ایراد چنین خطابه قرایی آن هم بصورت بداهه، و عدم استفاده از حرفی مهم و مکرر "الف"، بی نظیر است.  

حمِدت من عظمت مِنته، و سبغت نِعمته، و سبقت رحمته، و تمت کلِمته، و نفذت مشیته، و بلغت حجته، و عدلت قضیته، و حمِدت حمد مقِرٍ بِربوبیتِهِ، متخضِعٍ لِعبودیتِهِ، متنصِلٍ مِن خطیئتِهِ، معترِفٍ بِتوحیدِهِ، مستعیذٍ مِن وعیدِهِ، مومِلٍ مِن ربِهِ مغفِرهً تنجیهِ، یوم یشغل عن فصیلتِهِ و بنیهِ، و نستعینه، و نسترشِده، و نومِن بِهِ، و نتوکل علیهِ، و شهِدت له بِضمیرٍ مخلِصٍ موقِنٍ، و فردته تفرید مومِنٍ متقِنٍ، و وحدته توحید عبدٍ مذعِنٍ لیس له شریک فی ملکِهِ، و لم یکن له ولی فی صنعِهِ، جل عن مشیرٍ و وزیرٍ، و تنزه عن مِثلٍ و نظیرٍ، علِم فستر، و بطن فخبر، و ملک، فقهر، وعصی فغفر، و عبِد فشکر، و حکم فعدل، و تکرم و تفضل، لم یزل و لم یزول، و لیس کمِثلِهِ شیء، وهو قبل کلِ شیءٍ و بعد کلِ شیءٍ، رب متفرِد بِعِزتِهِ، متملِک بِقوتِهِ، متقدِس بِعلوِهِ، متکبِر بِسموِهِ لیس یدرِکه بصر، و لم یحِط بِهِ نظر، قوی، منیع، بصیر، سمیع، علی، حکیم، رئوف، رحیم، عزیز، علیم، عجز فی وصفِهِ من یصِفه، و ضل فی نعتِهِ من یعرِفه، قرب فبعد، و بعد فقرب، یجیب دعوه من یدعوه، و یرزق عبده و یحبوه، ذو لطفٍ خفیٍ، و بطشٍ قویٍ، و رحمهٍ موسِعهٍ، و عقوبهٍ موجِعهٍ، رحمته جنه عریضه مونِقه، و عقوبته حجیم موصده موبِقه، و شهِدت بِبعثِ محمدٍ عبدِهِ و رسولِهِ صفیِهِ و حبیبِهِ و خلیلِهِ، بعثه فی خیرِ عصرٍ، و حین فترهٍ، و کفرٍ، رحمهً لِعبیدِهِ، و مِنهً لِمزیدِهِ، ختم بِهِ نبوته، و قوی بِهِ حجته، فوعظ، و نصح، و بلغ، و کدح، روف بِکلِ مومِنٍ، رحیم، ولی، سخی، ذکی، رضی، علیهِ رحمه، و تسلیم، و برکه، و تعظیم، و تکریم مِن ربٍ غفورٍ رحیمٍ، قریبٍ مجیبٍ، وصیتکم معشر من حضرنی، بِتقوی ربِکم، و ذکرتکم بِسنهِ نبیِکم، فعلیکم بِرهبهٍ تسکِن قلوبکم، و خشیهٍ تذری دموعکم، و تقیهٍ تنجیکم یوم یذهِلکم، و تبلیکم یوم یفوز فیهِ من ثقل وزن حسنتِهِ، و خف وزن سیِئتِهِ، و لتکن مسئلتکم مسئله ذلٍ، و خضوعٍ، و شکرٍ، و خشوعٍ، و توبهٍ، و نزوعٍ، و ندمٍ و رجوعٍ، و لیغتنِم کل مغتنمٍ مِنکم، صِحته قبل سقمِهِ، و شیبته قبل هِرمِهِ، و سِعته قبل عدمِهِ، و خلوته قبل شغلِهِ، و حضره قبل سفرِهِ، قبل هو یکبر، و یهرم، ویمرض، و یسقم، و یمِله طبیبه، و یعرِض عنه جیِبه، و یتغیر عقله، و لیقطِع عمره، ثم قیل هو موعوک، و جِسمه منهوک، قد جد فی نزعٍ شدیدٍ، و حضره کل قریبٍ و بعیدٍ، فشخص بِبصرِهِ، و طمح بِنظرِهِ، و رشح جبینه، و سکن حنینه، و جذِبت نفسه، و نکِبت عِرسه، و حفِر رمسه، و یتِم مِنه ولده، و تفرق عنه عدده، و قسِم جمعه، و ذهب بصره و سمعه، و کفِن، و مدِد، و وجِه، و جرِد، و غسِل، و عرِی، و نشِف، و سجِی، و بسِط له، و نشِر علیهِ کفنه، و شد مِنه ذقنه، و قمِص، و عمِم، و لف، و ودِع، و سلِم، و حملِ فوق سریرٍ، و صلِی علیهِ بِتکبیرٍ، و نقِل مِن دورٍ مزخرفهٍ، و قصورٍ مشیدهٍ، و حجرٍ منضدهٍ، فجعِل فی ضریحٍ ملحودهٍ، ضیِقٍ مرصوصٍ بِلبنٍ، منضودٍ، مسقفٍ بِجلمودٍ، و هیل علیهِ حفره، و حثِی علیهِ مدره، فتحقق حذره، و نسِی خبره و رجع عنه ولیه، و ندیمه، و نسیبه، و حمیمه، و تبدل بِهِ قرینه، و حبیبه، و صفیه، و ندیمه فهو حشو قبرٍ، و رهین قفرٍ، یسعی فی جِسمِهِ دود قبرِهِ و یسیل صدیده مِن مِنخرِهِ، یسحق ثوبه و لحمه، و ینشف دمه، و یدق عظمه، حتی یوم حشرِهِ، فینشر مِن قبرِهِ، و ینفخ فِی صورِ، و یدعی لِحشرٍ و نشورٍ، فثم بعثِرت قبور، و حصِلت صدور، و جیء بِکلِ نبیٍ، و صِدیقٍ، و شهیدٍ، و مِنطیقٍ، و تولی لِفصلِ حکمِهِ رب قدیر، بِعبیدِهِ خبیر و بصیر، فکم مِن زفرهٍ تضنیهِ، و حسرهٍ تنضیهِ، فی موقِفٍ مهولٍ عظیمٍ، و مشهدٍ جلیلٍ جسیمٍ، بین یدی ملِکٍ کریمٍ، بِکلِ صغیرهٍ و کبیرهٍ علیمٍٍ، حینئِذٍ یلجِمه عرقه، و یحفِزه قلقه، عبرته غیر مرحومهٍ، و صرخته غیر مسموعهٍ، و حجته غیر مقبولهٍ، و تول صحیفته، و تبین جریرته، و نطق کل عضوٍ مِنه بِسوءِ عملِهِ و شهِد عینه بِنظرِهِ و یده بِبطشِهِ و رِجله بِخطوِهِ و جِلده بِمسِهِ و فرجه بِلمسِهِ و یهدِده منکر و نکیر و کشف عنه بصیر فسلسِل جیده و غلت یده و سیق یسحب وحده فورد جهنم بِکربٍ شدیدٍ و ظل یعذب فی جحیمٍ و یسقی شربه مِن حمیمٍ تشوی وجهه و تسلخ جلده یضرِبه زبینته بِمقمعٍ مِن حدیدٍ یعود جِلده بعد نضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یستغیث فیعرِض عنه خزنه جهنم و یستصرخ فیلبث حقبه بِندمٍ نعوذ بِربٍ قدیرٍ مِن شرِ کلِ مصیرٍ و نسئله عفو من رضی عنه و مغفِره من قبِل مِنه فهو ولی مسئلتی و منحجِ طلِبتی فمن زحزِح عن تعذیبِ ربِهِ سکن فی جنتِهِ بِقربِهِ و خلِد فی قصورِ مشیدهٍ و مکِن مِن حورٍ عینٍ و حفدهٍ و طیف علیهِ بِکئوسٍ و سکن حظیره فِردوسٍ، و تقلب فی نعیمٍ، و سقِی مِن تسنیمٍ و شرِب مِن عینٍ سلسبیلٍ، ممزوجهٍ بِزنجبیلٍ مختومهً بِمِسکٍ عبیرٍ مستدیمٍ لِلحبورٍ مستشعِرٍ لِلسرورِ یشرب مِن خمورٍ فی روضٍ مشرِقٍ مغدِقٍ لیس یصدع من شرِبه و لیس ینزیف هذِهِ منزِله من خشِی ربه و حذر نفسه و تِلک عقوبه من عصی منشِئه و سولت له نفسه معصیه مبدیهِ ذلِک قول فصل و حکم عدل خیر قصصٍ قص و وعظٍ بِهِ نص تنزیل مِن حکیمٍ حمیدٍ نزل بِهِ روح قدسٍ مبینٍ علی نبیٍ مهتدٍ مکینٍ صلت علیهِ رسل سفره مکرمون برره عذت بِربٍ رحیمٍ مِن شرِ کلِ رجیمٍ فلیتضرع متضرِعکم و لیبتهِل مبتهِلکم فنستغفِر رب کلِ مربوبِ لی و لکم.


خطبه بدون نقطه امیرالمومنین (علیه السلام)

امير مؤمنان على عليه السلام خطبه بدون نقطه را نيز،پس از مذاكره اصحاب در اين باره،بدون درنگ به ايراد آن پرداخته و فرمودند!


«الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.



(لازم به تذكر است نقطه ‏هايى كه بر روى‏ هاى گرد «ة‏» مى ‏آيد،چون در حال‏«وقف‏»خوانده نمى‏ شود،لذا حرف نقطه ‏دار محسوب نمى‏ گردد.)


اين خطبه نيز از مراتب علمى و فكرى مولاى متقيان حكايت دارد،كه بدون تامل،پس از صحبت اصحاب به ايراد آن پرداخته،و در مورد توحيد و نبوت و صفات الهى،و سنت و سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏باشد،و جامعه اسلامى را به تبعيت از آن حضرت و خود سازى دعوت مى‏فرمايند.
موضوعات مرتبط: مذهبي
یکشنبه 1389/09/14 ساعت : 16:3 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
کوچکترین حافظ کل قرآن کریم در جهان
«عبدالرحمن فارج» کودک سه ساله الجزایری در حال حاضر کوچک ترین حافظ قرآن کریم در سراسر جهان به شمار می‌رود.

به گزارش شیعه آنلاین، «عبدالرحمن» قرآن را از زبان مادر خود و نیز از طریق تلوزیون حفظ کرده است لقب وی «مسرور» یعنی «خوشحال» است او قرآن را تقریبا کاملا صحیح و بدون اشکال می‌خواند و حتی کوچکترین و ظریفترین قواعد و احکام قرائت قرآن را نیز رعایت می‌کند.


کوچکترین حافظ کل قرآن کریم در جهان + تصاوير زيبا
پدر و مادر وی در مورد برخی اخلاق و رفتارهای جالب او می‌گویند: بیشتر کودکان هنگام بازی شاد و خندان هستند اما «عبدالرحمن» وقتی صدای قرآن می‌شنود شاد می‌شود و لبخند می‌زند و زبان باز می‌کند.

مادر «عبدالرحمن» طي گفت‌وگویی با روزنامه الشروق الجزایر در مورد چگونگی حفظ قرآن توسط فرزند خردسالش می‌گوید: وقتی باردار بودم، قرآن تلاوت می‌کردم و هر هفته روزهای جمعه سوره مبارک «کهف» را می‌خواندم و هر روز هم دو سوره «ناس» و «فلق» و نیز سوره «ملک» را می‌خواندم.

 

وی در ادامه این گفت‌وگو افزود: بعد از تولد «عبدالرحمن» نیز هر روز با پخش صدای قرآن، گوش و جان او را با کلام الله مجید آشنا می‌کردم. علاوه بر آن ذکرها و دعاهایی که از پیامبر اکرم، حضرت محمد (ص) به عنوان مستحبات و یا حتی وظایف روزانه به ما رسیده را بر او می‌خواندم تا اینکه او با صدای تلاوت آیات قرآن و زمزمه‌ای ذکر «الله» به خواب می‌رفت.

در مورد زمان دقیقی که «عبدالرحمن فارج» قرآن کریم را به طور کامل حفظ کرد، مادرش افزود: در دو سالگی عمرش، هنگام بازی و سرگرمی‌های کودکانه می‌دیدم که آیات قرآن کریم را با خود زمزمه می‌کند و به جز با قرآن با هچ‌ چیز دیگر انس و الفت نمی‌گیرد و زمانی ‌که می‌ خواستم برایش برنامه‌های کوکانه و یا کارتون به نمایش بگذارم، نمی‌پذیرفت و از من می‌خواست شبکه‌های قرآنی بگذارم.

در پایان گفتنی است که شاید بی‌اغراق بتوان گفت خداوند این کودک را برگزید تا یکی از معجزات عصر حاضر باشد.
موضوعات مرتبط: مذهبي
شنبه 1389/09/13 ساعت : 0:39 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
عید غدیر خم
عید غدیر خم

«غدير» در زبان عربي به معني گودال و «خم» نام محلي نزديك منطقة «جحفه» است. كه در آن روزگار چشمه‌اي روان و درختاني كهنسال داشت. به دليل موقعيت سوق الجيشي «غدير خم» حاجيان شهرها و سرزمين‌هاي مختلف عربستان پس از انجام مناسك حج و هنگام بازگشت به شهر و ديارشان در اين منطقه از هم جدا مي شدند. آنچه نام اين محل را در تاريخ اسلام مهم و به يادماندني كرده است به سال دهم هجري و تصميم  پيامبر اسلام (ص) براي زيارت خانه خدا و به جا آوردن مراسم حج و اعلام ايشان مبني بر اينكه امسال آخرين حج ايشان خواهد بود، برمي‌گردد. لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسيله قاصداني از اين امر مطلع شدند.

در پي اين فراخوان پيامبر اسلام(ص) با اجتماع عظيمي از مردم، مدينه را به قصد مكه ترك فرمودند. اجتماع باشكوهي از مسلمانان آن سال در مراسم حج شركت كردند؛ كه آن سال حجه الوداع پيامبر(ص) بود. پس از پايان مراسم حج پيامبر(ص) دستور دادند كه حجاج بايد حركت كنند تا در غدير خم حاضر باشند. همچنين پيامبر به 12 هزار نفر از حجاج يمن – كه مسيرشان متفاوت بود – دستور دادند همراه حجاج به غدير خم بيايند. در مسير بازگشت حجاج، جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «هان! اي پيامبر! آنچه را كه از سوي پروردگارت به تو نازل شده است تبليغ كن و اگر چنان نكني پيام رسالت را انجام نداده اي و خداوند تو را از مردم حفظ مي فرمايد.» ( سوره مائده، آيه 67 )

در پي ابلاغ اين دستور پيامبر دستور توقف كاروان حجاج را در منطقه غدير خم دادند و امر فرمودند كساني كه جلوتر هستند بازگردند و كساني كه عقب مانده اند به اجتماع حجاج در غدير خم برسند. اجتماعي كه تعداد آن را بين نود تا صد و بيست هزار نفر ذكر كرده‌اند.

پيامبر اسلام (ص) در آن روز گرم سوزان بر بالاي منبري از جهاز شتران در حالي كه حضرت علي (ع) در كنار ايشان قرار داشت خطبه اي ايراد فرمودند. پيامبر(ص) در اين خطبه با ستايش و حمد خدا شروع و حديث ثقلين را بيان فرمودند سپس در حالي كه دست حضرت علي (ع) را بلند نمودند تا همه مردم ايشان را دركنار رسول خدا مشاهده نمايند، از مردم پرسيدند: «اي مردم آيا من از خود شما بر شما اولي و مقدم‌ نيستم؟» مردم پاسخ دادند: «بله اي رسول خدا.» حضرت در ادامه فرمودند: « خداوند ولي من است و من ولي مؤمنين هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولي و مقدم مي باشم.» آنگاه فرمودند: «پس هر كس كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست.» سه بار اين جمله را بيان كردند و فرمودند: « خداوندا، دوست بدار و سرپرستي كن، هر كسي كه علي را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر كسي كه او را دشمن دارد و ياري نما هر كسي كه او را ياري مي نمايد و به حال خود رها كن، هر كس كه او را وا مي گذارد.» پس خطاب به حجاج فرمودند: «اي مردم حاضرين به غايبين اين پيام را برسانند.» هنوز اجتماع متفرق نشده بود كه بار ديگر جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «امروز دين شما را به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را بر شما پسنديدم.» ( سوره مائده، آيه 3 )

سپس پيامبر دستور داد كه مردم با حضرت علي (ع) بيعت كنند. مردم دسته دسته به خيمه پيامبر(ص) كه حضرت علي (ع)  در آن بود وارد و با حضرت علي(ع) بيعت كردند و به ايشان تبريك مي‌گفتند. ابوبكر، عمر، طلحه و زبير جزو اولين بيعت كنندگان بودند و عمر، خطاب به حضرت علي (ع) گفت: «بر تو گوارا باد اي پسر ابي طالب، تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن با ايمان گشتي.» مراسم بيعت با حضرت علي (ع) سه روز به طول انجاميد. حسان بن ثابت انصاري در آن روز دربارة اين انتخاب و امامت و جانشيني حضرت علي (ع) ابياتي را سرود.

حديث غدير توسط 110 تن از صحابه مثل ابوبكر، عمر، عثمان، عمار ياسر، ام سلمه، ابوهريره، سلمان، زبير، زيدبن ارقم، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، جابر عبدالله انصاري و 83 تن از تابعين مثل سعيد بن جبير و عمربن عبدالعزيز نقل شده است. پس از تابعين نيز 360 تن از محدثان، حديث غديررا در آثار خويش نقل نموده اند كه سه تن از آنان صاحبان «صحاح سته» ( ششگانه ) هستند.


موضوعات مرتبط: مذهبي
جمعه 1389/08/28 ساعت : 0:10 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
جنازه ای رو گنبد پیامبر (ص)

جنازه ای رو گنبد پیامبر (ص)

شاید تا کنون برایتان سؤال شده باشد این برجستگی سبز رنگ روی گنبد سبز پیامبر متعلق به چیست؟

درجریان تخریب قبور در راستای فعالیت وهابیون در مدینه ، یكی از وهابیون برای تخریب گنبد مطهر حضرت رسول (ص )و برای بمب گذاری به بالای گنبد می رود كه ناگهان صاعقه ای با او برخورد می كند و او همان جا خشك می شود.

بعدها وهابیون هر كاری می كنند كه جسد این شخص را از آنجا جدا كنند نمی توانند و نا چار میشوند به این گونه كه مشاهده میكنید آن را پنهان كنند

منبع : پایگاه خبری شیعیان ایران ایـــرسنا

موضوعات مرتبط: مذهبي
پنجشنبه 1389/08/27 ساعت : 23:40 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
امام رضا (ع)
بسم الله الرحمن الرحیم

 امام رضا (ع) »» امام هشتم شیعیان جهان


كنيه

أبوالحسن، أبوعلى

لقب

سراج الله ، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كافي الخلق، الرضى، الرضا، رب السرير، رب التدبير، الفاضل، الصابر، الوفى، الصديق، سلطان الانس و الجانّ، غريب الغرباء، معين الضعفاء، شمس الشموس.

پدر

امام موسى بن جعفر (ع) هفتمين امام شيعيان (128 - 183 هـ . ق).
مادر

كنيزى به نام تكتم كه از شرافتمندان عجم به شمار مى رفته است.

فرزندان

اقوال در مورد تعداد فرزندان آن حضرت مختلف است، اما مشهور در بين علماء شيعه اين است كه امام (ع) تنها يك فرزند داشته به نام جواد (ع) (امام نهم شيعيان).

همسر

سبيكه يكى از كنيزان آن حضرت كه مادر حضرت جواد (ع) است، و ام حبيبه دختر مأمون كه در جريان ولايتعهدى تحميلى با انگيزه سياسى به عقد امام (ع) در آمد.


امام رضا

به امور مستمندان رسيدگى مى كرد.

بين افراد فرق نمىگذاشت مگر بر اساس تقوا.
به عيادت بيماران مىرفت.
در تشييع جنازه شركت ميكرد.
از اسراف پرهيز داشت.
همواره به ياد خدا بود.
قرآن زياد تلاوت مى كرد.
همواره متبسم بود.
قهقهه نمى زد.
بوى خوش استعمال مىكرد.
هيچگاه دل كسى را نرنجاند.
به نظافت و پاكيزگى اهميت مىداد.
بسيار صبور و شكيبا بود.
بسيار فروتن بود.
با همگان با خوشرويى برخورد مى كرد ، و...

قبل از امامت
اين مدت 35 سال بود ودر اين دوران حاكمانى چون منصور، مهدى و هارون عباسى بر مسند خلافت تكيه زدند.

امامت وبعد از آن
بعد از شهادت پدر گراميش حضرت امام موسى كاظم عليه السلام بدست هارون خليفه عباسى در سال 183 ه.ق به امامت رسيد كه با گذشت يك دهه، هارون وفات يافت و پسرش امين بر مصدر خلافت نشست و پس از4 سال واندى مأمون خلافت را بدست گرفت ودر اين زمان بود كه حضرت دچار نيرنگهاى ناجوانمردانه مأمون شد.

هجرت از مدينه به مرو
در پى دعوتهاى مكرر مأمون، آن حضرت برخلاف ميل باطنى به همراهى فرستادگان مأمون راهى مرو شدند، اگرچه اقوال در خط سير حركت حضرت مختلف است اما در مورد ورود حضرت به نيشابور اتفاق نظر وجود دارد.
در طول اقامت حضرت در نيشابور كه از شهرهاى بزرگ آن زمان به شمار مىرفته است وقايع بسيارى اتفاق افتاده، از آن جمله است بيان حديث معروف سلسلة الذهب دراجتماع عظيم مردم نيشابور.
سپس با گذر از طوس و سرخس، سرانجام حضرت با تحمل حدود چهار ماه سفر در نيمه اول سال 201 هـ . ق وارد مرو شدند كه مركز حكومت مأمون بود.

امام درمرو
پس از ورود آن حضرت به مرو با استقبال گرم اما مزوّرانه مأمون روبرو شدند و چندى نگذشت كه مأمون پيشنهاد ولايتعهدى را مطرح كرد و سرانجام حضرت را به پذيرش آن وادار نمود. مأمون در جهت پيشبرد اهداف شوم خود جلسات مناظره مختلفى بر پا مىكرد تا به خيال باطل خويش موجب سرشكستگى آن حضرت شود، اما هر چه سعى مىكرد به فضاحت خويش بيش از پيش نزديك مىشد.
پس از پذيرش ولايتعهدى، كرامات بسيارى از حضرت مشاهده شد و وقايع بسيارى به وقوع پيوست از جمله استجابت دعاى حضرت در تقاضاى باران، مسئله برپايى نماز عيد فطر به امامت امام و غيره.

شهادت
امام از هر فرصتى به نفع دين و احكام حيات بخش آن استفاده مىكرد و مأمون كه متوجه اقبال مردم به امام شده بود تصميم گرفت به هر نحوى امام را از ميان بردارد و بدين ترتيب نقشه قتل آن حضرت را عملى كرد، و با خوراندن چند دانه انگور سمى در سال 203 هـ . ق حضرت را به شهادت رساند، و بدن مباركش را در كنار قبر پدرش كه به" بقعه هارونيه معروف بود دفن كرد و از آن به بعد به عنوان "مشهدالرضا" شهرت يافت و زيارتگاه ارادتمندان و شيفتگان اهل بيت قرار گرفت.
موضوعات مرتبط: مذهبي
سه شنبه 1389/07/27 ساعت : 22:14 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
حضرت نوح
×××× حضرت نوح ××××

اسم حضرت نوح عبدالغفار يا عبدالاعلي بوده و لقب ان حضرت نوح است . به اين خاطر به او نوح مي گفتند كه براي قوم خود بسيارنوحه و گريه مي كرد . خانه نوح در كوفه شغلش نجار بود .

رويش گندم گو ن وباريك بود چشمان درشت و محاسن دراز و پهن بود . بسيار تنومند و قامتي بلند داشت .

در سن هشتصدوپنجاه سالگي به پيامبري رسيد . مدت نهصدوپنجاه سال قومش را هدايت مي كرد .اما تغييري نكرد يعني نه قوتش كم شدن نه مويش سفيد شد و اين از معجزات ان حضرت است .
اخرين باري كه به هدايت قوم مشغول بود . سنگبارانش كردند و به اذيتش پرداختند . نوح دلتنگ شد و نفرين كرد : پروردگارا وامگذار بروي زمين هيچ كافري را اما............
خدا دعايش را اجابت كرد فرمان داد كه قومت عذاب ميشوند . دستور داد كشتي بساز . . .

قابل توجه :
از زمان وعده خدا دويست سال كذشت تا خداوند عذاب را نازل كرد . به توري كه خيلي از ياران باوفا اي نوح به او كافر شدند .



×××× طوفان نوح ××××

طوفان آغاز شد .انقدر اسمان باريد نا اب از كوه ها گذشت . انهاي كه به كوهها پناه برده بودند نابود شدند .

هيچ راه فراري نبود جز كشتي نوح . مدت سيزده ماه وبيست وهفت روز نوح و هشتاد تن از افرادي كه به او ايمان داشتند در كشتي بودند تا بالاخره در اولين روز نوروز كشتي بر روي كوه جودي در موصل متوقف شد.

ابها فرو كش كرد و خورشيد ابها را تبخير كرد .
نوح مدت پانصد سال به بنا كردن شهر و تعمير شهر ها از جمله شهر بابل پرداخت .

×××× فرزندان نوح ××××

حضرت نوح چهار پسر داشت كه يكي از انها در طوفان هلاك شد كه نامش كنعان يا ( يام ) بود .
بقيه پسرانش در كشتي بودند . نام انها : حام ، يافث  و سام بود .
روزي حضرت نوح در كشتي خوابيده بود . بادي وزيد و عورتش را گشود . حام ويافث كه شاهد اين ماجرا بودند . خنديدند اما سام انها را منع كرد و در كنار پيكر پدر نشست و هر چه را باد مي گشود او مي پوشاند .

حضرت نوح از خواب بيدار شد . علت خنديدن ان دو پسرش را جويا شد وقتي دليل خنديدنشان را فهميد . انها را نفرين كرد و فرمود : خداوندا تغيير بده نطفه ايشان را .

پس خداوند متعال فرزندان حام را سياه گرداند و تغيير داد سيماي اولاد يافث را وبعد به انها فرمود خداوند فرزندان شما را غلامان وخدمتكاران فرزندان سام گردانيد . شما عاق من شديد و اين عاقي در چهره فرزندانتان باقي خواهد ماند و علامت نيكو كاري در چهره فرزندان سام باقي ميماند زيرا او به من نيكي كرد .

پس از انكه حضرت نوح از كشتي پايين امد . روي زمين را در ميان پسران خود قسمت كرد .
مناطق شام و بين النهرين و عراق و عجم وفارس و خراسان را به سام داد . و عراضي مغرب و سودان ومصر و حبشه و قبطي را به حام داد . و عراضي چين و تبت . ساير عراضي شرق را به يافث داد.


×××× قبض روح نوح ××××

روزي ملك الموت بقبض روح نوح آمد در حاليكه حضرت نوح در افتاب بود . سلام كرد . نوح سر را بلند كرد و جواب داد . و پرسيد اي ملك الموت براي چه امدي ؟
گفت : براي قبض روح تو .
نوح گفت : مي گذاري كه از افتاب به سايه روم .
گفت :بلي .
نوح بسايه رفت و گفت : آنچه از عمر دنيا بر من گذشت مثل آمدن از سايه به اين آفتاب بود .
در سال 2993 قبل از ميلاد مسيح نوح قبض روح شد .


به او لقب آدم ثاني را دادن به دليل پيدايش نسل انسان از او . عمر شريفش 2500 سال بود و به جهت اين عمر طولاني به او شيخ الانبيا يا شيخ المرسلين نيز مي گوييند .

قبرش در نجف اشرف است . همان مكاني كه قبر امير الموئمنين علي بن ابي طالب است .
حضرت نوح استخانهاي حضرت آدم را نيز در همان مكان دفن كرده است .
موضوعات مرتبط: مذهبي
پنجشنبه 1389/07/22 ساعت : 9:49 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
حضرت آدم
×× حضرت آدم ××

حضرت آدم مدت پانصد سال در بهشت بود . مدت دويست سال براي دوري از بهشت گريه كرد .هزار بار زيارت كعبه نمود .سيصد سال مشقول آباداني دنيا بود.و پانصد سال هم براي قتل پسرش هابيل جزع كرد .

وقتي از بهشت بر زمين آمد قامتش بسيار بلند بود چنانچه پاهايش در كوه صفا و سرش در افق آسمان بود به واسطه حرارت افتاب خدا قامتش را به هفتاد ذراع رسانيد و قامت حوا را به سي وپنج ذراع .
حوا پانصد شكم زاييد هر شكم يك دختر ويك پسر گويند عدد اولادش به هزار رسيد. از معجزات حضرت آدم اين است كه بهر جايي قدم مي گذاشت انجا اباد ميشود .

لقبش خليفه الله . صفي الله .بود كنيه اش ابوالبشر و ابو محمد .بود . عمر شريفش هزار سال بود.

در روز جمه يازدهم محرم در مكه وفات يافت و حوا يكسال وپانزده روز بعداز ادم وفات كرد.
قبر ادم و حوا در غار ابوقبيس بود حضرت نوح در زمان طوفان استوخانهاي انهارا در اورد ودر نجف اشرف دفن نمود .

زبان حضرت ادم در بهشت عربي بود زماني كه به زمين امد زبان عربي تبديل به سرياني شد.


×× فرزندان حضرت آدم ××

هابيل پسر بزرگ ادم بود صدو بيست وپنج سال بعد از هبوط به دنيا امد . و قابيل پنج سال بعد از قابيل .
حضرت ادم بعد از وفات هابيل بسيار گريه كرد تا خوداوند پنج سال بعد پسرش شيث را به او عطا كرد تا نبوت بعد از ادم به شيث برسد.
خدا خواست كه نسل ادم بسيار شود و جايز نبود ازدواج خواهر ها با برادر ها . بنابرين بعد از ظهر يك پنج شنبه دو ملك به نام حورا و سعدا از بهشت به زمين امدند تا همسران دو پسر ادم به نام شيث و يافث شوند .
بعداز آدم شيث و بعد پسر شيث به نام انوش جانشينش شد. انوش اولين كسي بود كه درخت خرما كاشت!

موضوعات مرتبط: مذهبي
پنجشنبه 1389/07/22 ساعت : 9:27 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
مسجدسهله
مسجدسهله

مسجد سهله، در اطراف کوفه، در دو کیلومتری شمال غربی مسجد اعظم کوفه، قدیمی‌ترین مکان منتسب به حضرت بقیةالله(عج) است و از سوی دیگر بنابر محتوای روایات، پس از ظهور آن حضرت اقامت‌گاه شخصی ایشان معرّفی شده است.
امام صادق(ع) خطاب به ابوبصیر فرمود:

«...مسجد سهله، اقامت‌گاه حضرت ادریس(ع) و حضرت ابراهیم خلیل الرحمان(ع) بود. خداوند، پیامبری را مبعوث نکرده، جز اینکه در مسجد سهله نماز گزارده است. مسجد سهله، پایگاه حضرت خضر(ع) است.کسی که در مسجد سهله اقامت کند، همانند کسی است که در خیمة رسول اکرم(ص) اقامت کند. مرد و زن با ایمانی یافت نمی‌شود، جز اینکه دلش به سوی مسجد سهله پر می‌زند. در مسجد سهله، تخته سنگی است که تمثال همة پیامبران بر آن نقش بسته است. احدی در مسجد سهله نماز نمی‌گزارد که با نیّت راستین خدا را بخواند، جز اینکه خداوند او را با حاجت بر آورده شده از آنجا بر می‌گرداند.احدی نیست که در مسجد سهله به خدا پناهنده شود، جز اینکه خداوند او را از آنچه بیم دارد پناه دهد.

ابوبصیر عرض کرد: فضیلت بسیار بزرگی است!.

امام صادق(ع) فرمود: «آیا برایت بیفزایم؟». عرض کرد: بلى. فرمود:

«مسجد سهله، از آن بُقعه‌هایی است که خداوند دوست دارد او را در آنجا بخوانند. شب و روزی نیست که فرشتگان به زیارت مسجد سهله نشتابند و در آنجا به عبادت حق تعالی نپردازند. اگر من در آن سامان سکونت داشتم، هیچ نمازی را جز در مسجد سهله نمی‌خواندم. ای ابا محمد! اگر مسجد سهله هیچ فضیلتی جز فرود آمدن فرشته‌ها و اقامت پیامبران را نداشت، همین فضیلت بس بود، در حالی که این همه فضیلت دارد. آنچه از فضایل مسجد سهله برای تو بازگو نکردم، بیش از فضایلی است که برایت گفتم».

ابوبصیر عرض کرد: آیا مسجد سهله، اقامت‌گاه دائمی حضرت قائم(ع) خواهد بود؟ فرمود: «آری».

محل تقسیم غنایم مسلمانان پس از ظهور، مسجد سهله است. و امام پس از ظهور به اصلاح حدود این مسجد خواهند پرداخت.

امام صادق(ع) در روایتی دیگر فرمود: «هنگامی که وارد کوفه شدى، به مسجد سهله برو و در آنجا نماز بگزار، آن گاه حاجت‌های مادّی و معنوی خود را از خداوند بطلب که، مسجد سهله خانة ادریس نبی بود. حضرت ادریس در آنجا لباس می‌دوخت و نماز می‌خواند. هر کس در مسجد سهله خدا را بخواند، برای هر حاجتی که مورد علاقه‌اش باشد، خداوند حاجت‌اش را بر می‌آورد، و در روز قیامت، او را تا رتبة حضرت ادریس بالا می‌برد، و او را از ناملایمات دنیا و نیرنگ‌های دشمنان پناه می‌دهد».

در طول یازده قرن غیبت کبرای حضرت بقیةالله، ارواحنا فداه، هزاران نفر از شیعیان شیفته و منتظران دل سوخته، به قصد دیدار یار، از اقطار و اکناف جهان، به سوی مسجد مقدّس سهله می‌شتابند، شب‌هایی را در آنجا بیتوته می‌کنند و با کعبة مقصود و قبلة موعود مناجات می‌کنند. به دیدار جان جانان موفّق می‌شوند، ولی به دلایلی دم فرو بسته، راز دل را به احدی اظهار نمی‌کنند. در این میان، شمار اندکی از این نیک بختان یافت می‌شوند که علی رغم تحفّظ و خویشتن‌داری که در کتمان توفیقات خود معمول داشته‌اند، رازشان برملا شده، به گوش دیگر دل‌سوخته‌ها نیز رسیده است.تعداد بسیار نادری از این عزیزان، داستان تشرّفشان، به آثار مکتوب راه یافته، در لابه‌لای کتب درج شده، به دست ما رسیده است.با توجّه به مشکلات فراوانی که در نقل این رویدادها هست، فقط اسامی شماری از این افراد سعادت‌مند که در مسجد سهله به حضور یار بار یافته و یا مورد توجّه محبوب قرار گرفته‌اند، ثبت می‌شود، تا مورد بررسی و مراجعة علاقه‌مندان قرار گیرد.

محمّد بن ابی روّاد رواسى، با محمّد بن جعفر دهّان، در یکی از ایّام رجب، به قصد دیدار حضرت صاحب الأمر(ع) به مسجد سهله مشرّف شدند. به هنگام بازگشت، در مسجد صعصعه، به محضر آن قطب دایرة امکان شرف یاب شدند، دعای معروف: «اللهمّ یاذا المنن السّابغة» را از آن حضرت استماع کردند.

موضوعات مرتبط: مذهبي
دوشنبه 1389/07/12 ساعت : 19:51 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
دختري که کل قرآن را در 53 روز حفظ کرد

بنام خدا


دختري که کل قرآن را در 53 روز حفظ کرد 


به گزارش شيعه آنلاين:

«طوبی قلیچ» دختر جوان 20 ساله ترکيه اي پس از فارغ التحصیل شدن از "مرکز آموزشی سخنرانان" تصمیم گرفت نزد استاد حفظ قرآن خانم «خدیجه شاهین» به حفظ قرآن بپردازد. این تلاش پیوسته وي پس از مدت بسیار کوتاهی یعنی تنها در 53 روز به نتيجه رسيد و او موفق شد کل قرآن کريم را حفظ نماید و تقدیرنامه ای از مفتی منطقه "جانقایا" در آنکارا دریافت کند.

«طوبی قليچ» در مورد چگونگي حفظ قرآن کریم در این مدت کوتاه گفت: با فهم خوب زبان عربی، تکيه بر قدرت حافظه ای بالا و حضور فعال و به صورت خصوصي نزد استاد، توانستم به هدف خود در اين مدت دست يابم.

در همین راستا «خدیجه شاهین» درباره توانایی های فوق العاده اين دختر جوان 20 ساله گفت: «طوبی» دارای اراده و عزم فوق العاده اي است که در این راه تمام فداکاری ها را برای رسیدن به هدفش انجام داد. او ساعات بسیار کمی را می خوابید و به اندازه ای می خورد که بتواند بکار حفظ ادامه دهد. به طور خلاصه او بسیار مستعد است و از این استعداد خود در وقت مشخص شده برای حفظ قرآن استفاده کرد.

موضوعات مرتبط: مذهبي
چهارشنبه 1389/06/17 ساعت : 23:5 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
كشف جالب در كشور عربستان سعودي
بنام خدا

اخیرا در یکی از مناطق جنوب شرقی عربی ( عربستان ) به طور تصادفي و حفاري هاي شركت گاز عربستان سعودي ، بقایای اسکلت انسانی را در اندازه خارق العاده  پیدا کردند. بیابان مورد نظر را  یک چهام خالی یا به عربی ربع الخالی می نامند .
( به این معنی که اگر شبه جزیره ی عربستان را به چهار بخش قسمت کنیم ، یک چهارم آنرا این بیابان شامل می شود .)

 کشف مذکور را گروه کاوشگر آرامکو انجام داده است . در قرآن کریم خداوند می فرماید مردم خارق العاده ایی را خلق کرده که تا به حال مانند آن را خلق نکرده است .




 این مردم قوم  عاد نامیده می شدند که برای آنها پیامبری به نام هود فرستاده شد . آنهاخیلی بلند،بزرگ ،وخیلی نیرومند بودند. چنان بودندکه می توانستند بازو هایشان اطراف یک تنه درخت بگذارندوآن راازریشه بکنند تعدادی از این مردم قدرت خود را علیه خداوند  و پیامبر او صرف کردند و خداوند همه آنها را که پا را  از فرمان خدا فراتر نهاده بودند، گرد آورد در نتیجه  به دلیل نافرمانی ،‌ خداوند  آنها را نابودساخت .
موضوعات مرتبط: علمي، تاريخــي، مذهبي
جمعه 1389/06/05 ساعت : 12:55 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
چرا قران به زبان عربي است ؟

بنام خدا

سوال :

چرا زبان عربی برگزیده تر از همه زبان ها است و چرا خداوند زبان عربی را برگزیده و قرآن به زبان عربی است؟

پاسخ:

از آیات قرآن کریم استفاده می شود که دعوت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برای همه جهانیان است و به قوم و لهجه و زبان خاصی اختصاص ندارد 

نزول قرآن کریم به زبان عربی با توجه به مخاطبان نخستین و شخص پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) که عرب زبانند، یک جریان طبیعی است و هر سخنور و دانشمندی، مطالب خویش را با زبان مخاطبان خود بیان می کند و یا می نویسد; مگر آن که پیمودن مسیر طبیعی به دلایلی غیر ممکن یا در پیش گرفتن رویه ای دیگر، ضروری به نظر برسد; خداوند نیز در ارسال پیامبران و ابلاغ پیام های خویش همین رویه را تأیید کرده و به کار گرفته است:

« وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُول إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ (ابراهیم،4) و ما هیچ فرستاده ای را جز با زبان مردمش نفرستادیم تا ]بتواند حقایق را [برای آنان به روشنی بیان کند»
در مورد عربی بودن قرآن به این واقعیت نیز باید توجه شود که زبان شناسان عقیده دارند که زبان عربی از دامنه و گستره ای بسیار وسیع برخوردار است و از این جهت، بر دیگر زبان ها تفوّق و برتری دارد; برای نمونه، افعال در زبان عربی به جای شش صیغه، چهارده صیغه دارند; تمام اسم ها، مؤنث و مذکر دارند و افعال، ضمایر و صفت ها هم مطابق آن ها می باشند.
 فراوانی مفردات و اشتقاق کلمات دستور زبان و فصاحت و بلاغت آن نیز، این زبان را از دیگر زبان ها ممتاز می سازد.
بدون تردید، خداوند متعال برای آخرین کتاب آسمانی خود ـ که تا ابد زنده و پاینده خواهد بود ـ بهترین زبان را انتخاب می کند و برای دفع هر گونه ابهامی همه جا انتخاب آن را به خود نسبت داده و از آن به «عربی مبین» یاد می کند:
« إِنَّـآ أَنزَلْنَـهُ قُرْءَ نًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ; (یوسف،2) ما آن را قرآن عربی نازل کردیم; باشد که بیندیشید.»

بنابراین، می توان گفت: انتخاب زبان عربی برای قرآن از سوی خداوند به جهت غنی بودن این زبان و توانایی قدرت آن در تفهیم مطالب متعدد بوده است. . .

درپايان بايد گفت كه مسلمانان غير عرب جهان چقدر به اهميت تعليم و تعلم زبان عربي واقفند و به ان اهتمام مي ورزند . . . زباني كه كليد ورود شما به  كلام حق و حقيقت كلامي كه راه سعادت را در اين دنيا و در جهان آخرت به شما نشان مي دهد و آن منبع مقدس و آسماني جز قران و كلام خدا نيست .

ياحق

موضوعات مرتبط: مذهبي
پنجشنبه 1389/06/04 ساعت : 11:54 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
دانلود کتاب آنگاه ... هدایت شدم
بنام خدا

دانلود کتاب آنگاه ... هدایت شدم
نویسنده دکتر محمد التیجانی السماوی



شرح حال دکتر تیجانی که در عراق با یک شیعه مواجه میشه و با مطالعه و تحقیق شیعه می شود و برای دوستانی که در مکتب تشیع دچار تردید هستند بسیار مفید است


شربت خنکی آشامیدم تا این که دکتر رسید و دوست من پس از سلام بر او ، مرا به او معرفی کرد و از او درخواست نمود خلاصه ای از تاریخ عبدالقادر گیلانی برای من بازگو کند
من هم هر چه در این ضمینه میدانستم بازگو کردم تا آنجا که گفتم : مردم ما معتقدند که پیغمبر در شب معراج بر دوش عبدالقادر سوار بود و آنگاه که جبرئیل از ترس سوختن بالاتر نرفت ، پیامبر رو به عبدالقادر کرد و گفت :
پای من بر دوش تو است و پای تو بر دوش تمام اولیاء ، تا روز قیامت است
دکتر با شنیدن این سخت ، خنده ی فراوانی کرد و من ندانستم از این روایت می خندید یا بر این استاد تونسی که در حضورش نشسته بود و .....



دانلود کتاب صوتی دانلود کتاب الکترونیکی آنگاه که هدایت شدم | Download
دانلود کتاب صوتی دانلود کتاب مخصوص موبایل آنگاه که هدایت شدم |

موضوعات مرتبط: مذهبي
یکشنبه 1389/05/24 ساعت : 17:8 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
اهميت نماز . . . ( داستان واقعي )


به همراه دوستانم جهت تفريح به ساحل دريا رفتيم .


 در اوج جواني و غرور ، هركدام سرگرم تفريحات مان بوديم تا آن روز را خوش بگذرانيم و در اوج انرژي دروني جواني به بازي و جنب و جوش مي پرداختيم .

در اين حين صدايي به گوش رسيد بله آن صدا صداي اذان بود.

بعضي از مردمي كه در آن روز نيز به كنار دريا آمده بودند سجاده خود را پهن كردن و به نماز ايستادند ولي ما همچنان سرگرم لذت هاي خودمان بوديم و تفريح مي كرديم و با اين كه سالها جملاتي همچون حي علي الصلا و حي علي خير العمل را مي شنيديم ولي شيطان به گونه اي بر دل ما غلبه كرده بود كه در واقع معني اين جملات را نمي فهميديم و اصلا منظور از خير العمل را نمي دانستيم چيست .

بعد از آن با گرمتر شدن هوا به همراه دوستانم تصميم به شنا كردن گرفتيم و جليقه هاي بادي را به تن كرديم و خودمان را به آب دريا زديم .

من  از دوستانم خيلي دور شدم كه در اين زمان جليقه من دچار مشكل ميشود و هواي آن خالي ميگردد و من به اندازه كافي شنا بلد نبودم و براي بيرون آمدن از آب دست و پا مي زدم  دوستانم كمي از من دور بودند و  سرگرم بازي و شنا كردن هستند و متوجه اين موضوع نشدند . . .

كم كم من ديگر توان مقاومت نداشتم و به زير آب فرو رفتم و احساس خفگي ميكردم و همين جا بود كه نا اميدانه احساس مي كردم كه دارم مي ميرم  و فهميدم كه بر خلاف غروري كه داشتم چه انسان ضعيفي هستم.

همينطور به اعماق آب فرو ميرفتم در اين حين يادم آمد كه در اين لحظات آدم قبل از مرگش بايد اشهد خود  را بگويد  .

من از اين كار هم عاجز بودم چون در زير آب نمي توانستم اشهدم را به زبان بياورم . وبيشتر از قبل به ضعفم واقف مي شدم  چون  چند قطره آب دريا  كافي بود تا جانم را بگيرند . . .

حال من رو به بيهوشي رفت و در اين لحظه مزه مرگ را چشيدم و فشار بسيار شديدي را بر قلبم احساس ميكردم .

ثانيه هاي آخر عمرم را گذراندم. . . .

 ناگهان احساس كردم كه هوا و اكسيژن به درون ريه هايم وارد شد و من ميتوانستم نفس بكشم ولي از هوش رفتم وقتي به هوش آمدم خود را روي تخت بيمارستان ديدم و بعد از مدتي كه خطر برطرف شد  با دوستانم كه صحبت ميكردم آنها ميگفتند كه متوجه ناپديد شدن من شده و به واسطه گروه نجات غريق من را نجات دادند . . .

من چند مدتي در بيمارستان بستري بودم و بعد از بهبودي و ترخيص از بيمارستان دوباره به آن مكان و كنار دريا رفتم و با پوشيدن لباس غواصي دوباره خودم را به دريا زدم و در همان نقطه كه داشتم غرق ميشدم رفتم و تا كف دريا خودم را رساندم و به خاطر اعطاي مجدد فرصت زندگي كردن همانجا جهت شكر گذاري از خداوند سجده شكر به جا آوردم و از همان روز ديگر معني حي علي خيرالعمل اذان را بهتر درك كردم و منظور آن را متوجه شدم .

در حال حاظر اين مرد بعد از آن حادثه به درگاه خداوند در زير آب دريا توبه كرده و تبديل به يكي از روحانيان دين مبين اسلام در كشور لبنان شده است  .

موضوعات مرتبط: داستان، مذهبي
چهارشنبه 1389/05/13 ساعت : 0:45 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
پيام تبريك . . .
بسم الله الرحمن الرحیم

عرض ادب واحترام وتبریک محضر مولا صاحب الزمان(عج) و شما دوست بزرگوار به مناسبت ولادت باسعادت شفیع المذنبین، حامی دین، امام حسین بن علی علیه السلام وبرادر وفادارش حضرت ابوالفضل العباس (ع)وفرزند عزیزش امام سجاد (ع)

السلام علی الحسین(ع)

روزی سید بحرالعلوم به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد. در بین راه راجع به این مسأله، که گریه بر امام حسین (ع) گناهان را می آمرزد، فکر می کرد. همان وقت متوجه شد که شخص عربی سوار بر اسب به او رسید و سلام کرد.

بعد پرسید: جناب سید درباره چه چیز به فکر فرو رفته ای؟ اگر مسأله ای علمی است بفرمایید شاید من هم اهل باشم؟ سید بحرالعلوم عرض کرد: در این باره فکر می کنم که چطور می شود خدای تعالی این همه ثواب به زائرین و گریه کنندگان بر حضرت سید الشهداء علیه السلام می دهد؛ مثلاً در هر قدمی که در راه زیارت بر می دارند، ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملشان نوشته می شود و برای یک قطره اشک تمام گناهان صغیره و کبیره شان آمرزیده می شود؟

آن سوار عرب فرمود: تعجب نکن! من برای شما مثالی می آورم تا مشکل حل شود. سلطانی به همراه درباریان خود به شکار می رفت. در شکارگاه از لشگریانش دور شد و به سختی فوق العاده ای افتاد و بسیار گرسنه شد.

خیمه ای را دید و وارد آن خیمه شد. در آن سیاه چادر، پیرزنی را با پسرش دید. آنان در گوشه خیمه عُنیره ای داشتند (بز شیرده) و از راه مصرف شیر این بز، زندگی خود را می گرداندند. وقتی سلطان وارد شد، او را نشناختند؛ ولی به خاطر پذیرایی

از مهمان، آن بز را سر بریده و کباب کردند؛ زیرا چیز دیگری برای پذیرایی نداشتند.

سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد، از ایشان جدا شد و به هر طوری که بود خود را به درباریان رسانید و جریان را برای اطرافیان نقل کرد .
در نهایت از ایشان سؤال کرد: اگر من بخواهم پاداش میهمان نوازی پیرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملی باید انجام بدهم؟
یکی از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهید. دیگری که از وزرا بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفی بدهید .
یکی دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید. سلطان گفت: هر چه بدهم کم است؛ زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت، مقابله به مثل کرده ام. چون آنها هر چه را که داشتند به من دادند. من هم باید هر چه را که دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود .
بعد سوار عرب به سید فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سیدالشهداء(ع) هر چه از مال و منال و اهل و عیال و پسر و دختر و خواهر و سر و پیکر داشت همه را در راه خدا داد پس اگر خداوند به زائرین و گریه کنندگان آن حضرت این همه اجر و ثواب بدهد، نباید تعجب نمود؛ چون خدا که خداییش را نمی تواند به سید الشهداء (ع) بدهد؛ پس هر کاری که می تواند، آن را انجام می دهد؛ یعنی با صرف نظر از مقامات عالی خود امام حسین (ع)، به زوار و گریه کنندگان آن حضرت، درجاتی عنایت می کند. در عین حال اینها را جزای کامل برای فداکاری آن حضرت نمی داند .
چون شخص عرب این مطالب را فرمود، از نظر سید بحرالعلوم غایب شد .



ارسالي :  وبلاگ خوب دشمن شناسي - آقاي باقري

اقاي باقري با سپاس و درود خدمت شما و تبريك اين ايام گرامي و معنوي خدمت شما و تمام مسلمانان جهان

با تشكر

موضوعات مرتبط: مذهبي
پنجشنبه 1389/04/24 ساعت : 11:30 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
. . . در راه مسجد


در راه مسجد . . .

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و درهمان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید .
مرد پاسخ داد: "من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید"، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم

مرد اول از او به طور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دو بار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند؟

مرد دوم پاسخ می دهد: "من شیطان هستم." مرد اول با شنیدن این جواب جا می خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:

"من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را ببخشد. بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.


منبع: epart2
موضوعات مرتبط: داستان، مذهبي
پنجشنبه 1389/04/24 ساعت : 10:50 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
تصوير روز . . .

بنام خدا

عيد مبعث رسول اكرم را به تمام مسلمانان جهان تبريك و تهنيت عرض ميكنيم

نمايي از فضاي درون مرقد پيامبر اسلام حضرت محمد (ص)

موضوعات مرتبط: مذهبي
جمعه 1389/04/18 ساعت : 18:46 | نویسنده : جوانان شهر ويس
 
يا ابا صالح . . .

موضوعات مرتبط: هنــري، مذهبي
جمعه 1389/04/18 ساعت : 9:57 | نویسنده : جوانان شهر ويس



آخرین مطالب
موضوعات
درباره ما
با سلام

هدف از راه اندازي اين وبلاگ ايجاد يك ارتباط مجازي فرهنگی ،علمي ، هنري و . . . بين جوانان شهر ويس با همديگر و با ديگر كاربران عالم مجازی ميباشد . و اميدوارم مطالب اين وبلاگ مورد پسند شما واقع بشود البته كيفيت مطالب اين وبلاگ مستلزم همكاري شما دوست عزيز مي باشد كه اميدوارم منت بگذاريد و با ما همكاري داشته باشيد يا با نظرات سازنده خود حامي ما باشيد .
با آرزوي موفقيت براي شما
لینک دوستان
برچسب ها
پیوندهای روزانه
دیگر موارد